X
تبلیغات
جامعه شناسی

1       چرا افکار ونظریه های جامعه شناسان قدیمی مانند دورکیم وماکس وبر هنوز تازگی شان را از دست نداده است ؟

برای آن که بسیاری از نظریه وافکار جامعه شناسی امروزی با الهام وتحت تأثیر اندیشه های آنها شکل گرفته اند وفهم درست ودقیق نظریه های امروزی بدون ارجاع به نظریه های بنیانگذاران جامعه شناسی امکانپذیر نیست.

2 -   آیا فیلسوفان یونانی مانند ارسطو وافلاطون را با وجود پرداختن آنها به مسایل اجتماعی می توان جامعه شناس به شمار آورد؟

    نه خیر ، زیرا درست است که آنها به مسایل اجتماعی نیز می پرداختند ، اما قضایای اجتماعی را تنها به عنوان بخشی از فلسفه ما بعد طبیعی شان در نظرمی گرفتند وبه واقعیتهای اجتماعی به عنوان یک موضوع مستقل تحقیقی ویک رشته علمی جداگانه نمی پرداختند ودر ضمن ، بیشتر خودشان را فیلسوف می انگاشتند تا جامعه شناس ودیگران هم آنهارا جامعه شناس ندانسته اند.

3 -   آیا بنیانگذاران جامعه شناسی بیشتر به پیامد های مثبت انقلابهای سیاسی توجه داشته اند یا پیامد های منفی این انقلابها؟

   توجه جامعه شناسان اولیه ای مانند دورکیم وکنت بیشتر به پیامد های منفی انقلابهای سیاسی واجتماعی بود واز فروریختگی های اجتماعی ناشی از این انقلابها وحشت کرده بودند ودر واقع ، نظریه هایشان واکنشی بود در برابر اوضاع به هم ریخته این انقلابها وهدفشان نیز بازگرداندن نظم وثبات سیاسی به جوامع عصر شان بود.

4  -  چرا عبدالرحمن ابن خلدون یک جامعه شناس به شمار می آید؟

      زیرا او به تحقیق علمی علاقمند بود ودر جستجوی علل پدیده های اجتماعی بود وبه نهاد ها ی گوناگون سیاسی واجتماعی وروابط متقابل آنها توجه ویژه ای نشان می داد ودرضمن از مقایسه جوامع ابتدایی با جوامع پیشرفته تر نیز دریغ نداشت، بررسی تطبیقی وعلی او درزمینه مقایسه ساختارهای جوامع عشیره ای وقبیله ای با جوامع متمدن وشهری ، یکی از نخستین وتحقیقی ترین کارها درپژوهش جامعه شناسی به شمار می آید.

5  -  آیا جامعه شناسی بیشتر در واکنش مثبت به سوسیالیسم واندیشه های مارکس تحول یافت یا در واکنش منفی ؟

      بنیانگذاران جامعه شناسی مانند دورکیم ، کنت و وبر ، تقریبا همگی از سوسیالیسم هرگونه دگرگونی شدید اجتماعی هراسان بودند ونظریه جامعه شناسی که در واقع با افکار این جامعه شناسان وجامعه شناسان بعدی تحول یافته است، به عنوان واکنشی در برابر نظریه مارکسیستی به طور خاص ونظریه سوسیالیستی به طور عام ، ساخته وپرداخته شد.

6  -   مکتب شیکاگو در پاسخ به چه نیاز پا گرفت ؟

       این مکتب برای آن شکل گرفته بود تابرای مسایل ناشی از زندگی شهری ، از ازدحام جمعیت گرفته تا آلودگی وفقر ومهاجرتهای بی رویه ومسایل فرهنگی ناشی از نظام صنعتی مانند اختلافهای خانوادگی وفحشأ وفروریختگی انسجام اجتماعی ، راه حلها وچاره های مناسبی پیدا شود ودر این مکتب از شهر نو پا  وبه شدت رو به رشد شیکاگو که به سرعت به یکی از کانونهای رشد صنعتی تبدیل شده بود ، به عنوان یک آزمایشگاه مسایل شهری استفاده می شد.

7  -   چرا بیشتر جامعه شناسان بزرگ به پدیده مذهب ومسایل مذهبی علاقمند بودند؟

       آنها هرچند مذهبی نبودند وکم وبیش از اعتقاد مذهبی دوری گزیده بودند، اما چون که در محیط مذهبی پرورش یافته بودند هنوز در بن ذهن شان ته نشستهای مذهبی بودند وحتی برخی شان مانند کنت برآن شده بودند که دین تازه ای رای برای شان ساخته وپرداخته کنند. آنها گرایشهای اخلاقی مذهبی شان را رها نکرده بودند وبیشترشان می خواستند امعه متعالیتر وارمانیتری رابه شیوه های گوناگون باز نمایند.

8  -    علم وپیشرفت علمی چه نقشی در جامعه شناسی اولیه وجامعه شناسی کنونی داشته است؟

        علوم دقیق وتجربی مانند فیزیک وشیمی وزیست شناسی در سده نوزدهم که دوره شکلگیری رشته جامعه شناسی بود، موفقیت شایانی به دست آورده ودرمیان مردم حیثیت والایی کسب کرده بودند.      بنیانگذاران جامعه شناسی که درمحیط موفقیت علمی نشو ونما یافته بودند، به طبع تصور می کردند که با الگو گرفتن از روش موفق علوم فیزیکی می توانند پایه های استواری را برای رشته نوپای جامعه شناسی فراهم کنند وهنوز  به حدودیتها وعدم قابلیت روشهای علمی در امور انسانی چندان توجهی نشان نمی دادند.

9  -  جنبش روشن اندیشی چه دستاوردهایی ازنظر فکری داشت وبر رشد وتحول رشته جامعه شناسی چه تأثیر هایی را به جا گذاشت؟

     جنبش روشن اندیشی که نقش به سزایی در انقلابهای سیاسی واجتماعی اروپایی غربی داشت، در واکنش به سنتها وافکار جا افتاده ، محافظه کارانه ودیرپای جامعه اروپایی شکل گرفته بود.          اندیشمندان وابسته به این جنبش در سراسر اورپا به ای سنت به عقل وتفکر عقلانی وبه جای توجه به یک جهان انتزاعی ما بعد طبیعی به جهان واقعی ومادی روی آوردند ودرصدد تبیین جهان بر پایه استدلال وتحقیق تجربی برآمدند. اما نخستین نظریه پردازان جامعه شناس مانند کنت ودورکیم بیشتر تحت تأثیر غیر مستقیم ومنفی جنبش روشن اندیشی بودند ومی کوشیدند با پیامد های این جنبش که زمینه ساز فکری انقلابهای سیاسی در اروپا بود مقابله کنند وبه جای تأکید برقدرت فرد وتعقل فردی که مبنای فکری جنبش روشن اندیشی بود ، نقش واقتدار نهاد ها وساختارهای اجتماعی که مسلط وحاکم برافراد بودند ، انگشت می گذاشتند.

10 -    متفکران محافظه کاری چون دوبونالد با چه موضع فکری موافق بودند وچه تأثیری در تحول جامعه شناسی داشتند؟

       این اندیشمندان محافظه کار که گرایش مذهبی نیز داشتند، خواستار نظم وثبات سیاسی واجتماعی بودند واز هرگونه دگرگونی در نهاد ها وارزشهای مستقر اجتماعی وحشت داشتند. آنها جامعه را آفریده خداوند می دانستند وهرگونه دخل وتصرفی در آن را مقابله با مشیت خداوندی ومخل نظم به عنوان لازمه زندگی اجتماعی می انگاشتند. آنها خواستار عدم تغییر در نهاد های سنتی مانند پدر سالاری ، سلطنت وکلیسای کاتولیک بودند وبرای فرد ونقش فرد در فراگرد های اجتماعی هیچ اهمیتی قایل نبودند، درصدد کشف خواص وکارکرد های ساختارهای اجتماعی موجود برآمدند که این خود زمینه ای شده بود برای تحقیق وبررسی نیروها ونهاد های پهن دامنه حاکم برجوامع انسانی که جامعه شناسانی چون کنت ودورکیم آن را موضوع بررسی رشته جامعه شناسی قلمداد کردند.

11  -   اندیشمندان محافظه کار برای جامعه چه نقشی قایل بودند؟

         آنها جامعه را مهمترین واحد تحلیلی در جامعه شناسی به شمار می آوردند وفرد را محصول جامعه می انگاشتند. فرد از نظر آنها هیچ اهمیتی ندارد وجامعه را متشکل از عناصری چون نقشها ، مقامها ، رابطه ها ، ساختارها ونهاد ها می دانستند وکار افراد را تنهااین می دانستند که این موقعیتهای اجتماعی را اشغال می کنند ودر آنها جای می گیرند وبرای فرد در موقعیتهای اجتماعی اند ودراین موقعیتها وشکلگیری آنها هیچ تأثیری ندارند.

12 -   چرا سن سیمون از یک جهت محافظه کار واز جهت دیگر رادیکال بود؟

       او هرچند خواستار حفظ وضع موجود بود، ولی مانند دوبونالد ودومیستر در آرزوی بازگشت به زندگی دوران قرون وسطی نبود.او هرچند مانند مارک درپی براندازی نظام موجود وبرپایی یک نظام سوسیالیستی نبود، ولی نیاز به اصلاحات سوسیالیستی وبه ویژه برنامه ریزی متمرکز اقتصادی را احساس می کرد.

13 -  آیا اگوست کنت برای ایستایی اجتماعی وپویایی اجتماعی ارزشی برابر قایل بود؟

        خیر، زیرا کنت هرچند هم برای ایستایی وهم برای پویایی اجتماعی اهمیت قایل بود، اما پویایی را از ایستایی مهمتر می انگاشت، او به یک نوع دگرگونی فکری تکاملی واصلاح اجتماعی عقیده داشت.

14 -  مرحله اثباتگرایانه در نظام تکاملی سه مرحله ای کنت به چه مرحله ای اطلاق می شود؟

       مرحله اثباتگرایانه که سومین وکاملترین مرحله مورد نظرکنت است ، از سال 1800 میلادی آغاز می شود وشاخص آن اعتقاد به علم است. دراین مرحله ، انسانها از جستجوی علتهای مطلق وانتزاعی الهی یا طبیعی دست برمی دارند وبرمشاهده جهان اجتماعی وطبیعی وکشف قوانین حاکم برآنها تأکید می ورزند.

15  -  افکار کنت چه اهمیتی در نظریه کارکرد گرای ساختاری دارد؟

        کنت جامعه را متشکل از عناصر سازنده گوناگونی مانند نهادهای خانوادگی ، اقتصاد، آموزشی وحکومتی می انگاشت که در چهارچوب یک نظام متوازنبا یکدیگر همکاری میکنند ودر ارتباط متقابل با هم فعالیت دارند، به گونه ای که هرگونه تغییری در هریک از عناصر موجب دگرگونی در عناصر دیگر می شود. این نظر کنت درواقع همان شالوده نظریه کارکرد گرایی ساختاری است.

16 -   مابعد اثباتگرایی چه گرایشهای دارد؟

        ما بعد اثباتگرایی در باره وجود هرگونه معیار، قاعده یا روشی که نمایانگر تفکر علمی یا عقلانی باشد تردید روا می دارد. تصورعینیت در اموراجتماعی که شاخص اثباتگرایی است در تفکر ما بعد اثباتگرایی از سوی گروهی مورد مخالفت دی قرار گرفته ولی گروهی دیگر درصدد دفاع یا توضیح وتجدید نظر دراین تصور برآمده اند.

17 -   دورکیم از جهت سیاسی واز نظر فکری چه موضعی داشت؟

       دورکیم از جهت سیاسی لیبرال بود وطرفدار جدایی آموزش از مذهب وآزادیهای سیاسی واجتماعی بود ولی ازنظر فکری موضع محافظه کارانه داشت. اونیز مانند کنت وضد انقلابیون کاتولیک مسلک فرانسوی ، از نابسامانی اجتماعی بیزار وهراسان بود وبه جای هرگونه انقلاب شدید اجتماعی وبراندازی نظام موجود ، از نظم واصلاحات اجتمعی هواداری می کرد.

18 -  واقعیتهای اجتماعی مورد نظر دورکیم چه ویژگیهایی دارد؟

       او واقعیتهای اجمتاعی را نیروها وساختارهایی می انگاشت که در خارج از افراد قرار دارند وآنها را وادار به رفتار معینی می سازند.  این واقعیتهای اجتماعی به نظر دورکیم ، برا افراد تسلط دارند و تصمیمهای فردی چندان تأثیری دراین واقعیتها ندارند. به نظر او، کنشها وکنشهای متقابل افراد جامعه ، تحت تأثیر نیروهای اجتماعی شکل می گیرند وچهارچوب وصورتهای کنش فردی را ساختارهای اجتماعی تعیین می کنند.

19 -   دورکیم در بررسی معروفش درباره خودکشی، آیا به علل فردی وروانشناختی توجه داشت؟

       خیر. اورهچند خودکشی رایک رفتار فردی می دانست ، اما به دلایل روانشناختی وفردی خودکشی توجهی نداشت ومی خواست با یک تحقیق تجربی عوامل اجتماعی دخیل در خودکشی را مشخص سازد وکاری به این نداشت که این فرد یا آن فرد چرا دست به خود کشی می زند، بلکه می خواست علل اجتماعی تفاوت در نرخهای خود کشی را درمیان جوامع مورد بررسی پیدا کند.

20 -  عامل انسجامم جوامع بشری ازنظردورکیم چه بود؟

        به نظر دورکیم ، آنچه که افراد یک جامعه را گردهم می آورد وباعث پیوند آنها می شود، یک اخلاق مشترک نیرومند وی «وجدان جمعی» است که شیرازه بند جوامع ابتدایی تا نوین است .  وجدان جمعی در جوامع ابتدایی بسیار نیرومند است ، ولی درجوامع نوین قدرت این وجدان اجتماعی کاهش یافته است که به نظر دورکیم تقسیم کار پیچیده اجتماعی تا اندازه ای فقدان وجدان جمعی را دراین نوع جوامع ترمیم می کند.

21 -  رابطه دین وجامعه ازنظر دورکیم چیست ؟

       دورکیم جامعه راسرچشمه دین می انگارد ومعتقد است که ارزشهای اجتماعی حاکم بر جوامع به صورت معتقدات مذهبی تجلی می یابند . به نظر او، این جامعه است که برخی پدیده ها را شرعی وبرخی پدیده های دیگر کفر آیزجلوه می دهد. دورکیم دین وجامعه را ازیک گوهر می انگارد وماهیتی یکسان برای هردو آنها قایل است.

22 -  نظریه تکاملی هگل چه ویژگیهایی دارد؟

       تکامل ازنظرهگل بعدی ذهنی ، فکری وایدآلیستی داردو این تکامل در عرصه ذهن وفکر انسانها رخ می دهد ودر آز جنبه حسی وادراکی دارد ودر مراحل بعدی به خود آگاهی واین وقوف می رسد که انسانها می توانند چیزی فراتر ازآنچه که هستند بشوند. علت وعامل تحرک ودگرگونی دراین طر ح تکاملی ، شرشد وپیشرفت ذهن است وهمین رشد فکری است که صورت پدیده های اجتمماعی ومادی تجلی وعینیت می یابد.

23  -   علت اصلی مخالفت مارکس با طرح تکاملی هگل چه بود ؟

        زیرا انسانها در طرح تکاملی هگل ومسیر حرکت آن چندان نقشی ندارند ، زیرا ذهن یاروح جهانی خوا ناخواه انسانها رابه دنبال خود می کشاند ومسیر رشد وپیشرفت تاریخ که جنبه ای ذهنی وفکری دارد، بدون دخالت ارادی انسانها پیموده می شود وبه همین دلیل ،نیازی به دخالت آنها نیست . اما مارکس با جنبه ذهنی طرح تکاملی هگل مخالف بود و در ضمن معتقد بود که انسانها می توانند با عمل دسته جعی وآگاهانه شان حرت تاریخ را تسریع کنند ورسیدن به جامعه بی طبقه آینده مستلزم فعالیت انقلابی وآگاهانه طبقه پیشرو  ورشنفکران وابسته به این طبقه است.

24 -  انتقاد مارکس از اقتصاد دانان سیاسی چه بود؟

       مارکس به این اقتصاددانان ازاین جهت نتقاد داشت که آنها با وجود شناخت بدیها ومصائب نظام سرمایه داری ، این نظام را می پذیرفتند نیاز به یک دگرگونی اساسی وریشه ای را درنظام اقتصادی موجود انکار می کردند.

25 – مفهوم از خود بیگانگی مارکس چیست وچه چیزهایی را درنظردارد؟

   به نظرمارکس ، انسانها در نظام سرمایه داری با کار ومحصول کار خود وانسانهای دیگر بیگانه شده اند وروابط طبیعی شان را با فرآورده های تولیدی وهمنوعان شان از دست داده اند. محصول کار انسان واقعیت وماهیتی مستقل وجدا از او پیدا کرده است وانسان به جای آن که بر محصولات کارش تسلط داشته باشد، دربسیاری از موارد تحت تسلط این محصولات قرار گرفته است، همان محصولاتی که به گونه کالاهایی بیگانه از او دربرابرش قرار می گیرند. این بیگانگی نه تنها در رابطه میان انسان ومحصول کارش، بلکه در ربطه او با انسانهای دیگر نیز به چشم می خورد.

26  -   قشربندی اجتماعی مورد نظروبر چه تفاوتی با قشربندی مارکس دارد؟

        مارکس قشربندی طبقاتی اش را تنها برمبنای اقتصاد وروابط اقتصادی استوارکرده بود وابعاد اجتماعی دیگر را درنظریه طبقاتی اش دخالت نداده بود، حال آنکه وبر عوامل دیگر اجتماعی از جمله ، حیثیت ، منزلت وقدرت را نیز در نظریه قشربندی اش وارد کرده وبه آن خصلتی جامعتر وهمه جانبه تر بخشید.

27 -   اقتدار فرهمندانه مورد نظر وبر چیست واز چه چیزی سرچشمه می گیرد؟

       به نظر وبر، اقتدار فرهمندانه از قابلیتها و ویژگیهای شخصی رهبر سرچشمه می گیرد وپیروانش به یک چنین ویژگیهای رهبری سخت اعتقاد دارند.

28 -  به نظرزیمل ، جامعه شناسی باید به چه موضوعهایی بپردازد؟

     زیمل نخستین جامعه شناس بزرگی بود که بررسی پدیده های تنگ دامنه اجتماعی مانند کنش متقابل اجتماعی وصورتهای بنیادی این کنش را وظیفه عمده جامعه شناسی به شمار آورد.                           بررسی گروههای کوچک دونفره وسه نفره وصورتهایی که این گروها به خود می گیرند، نخستین نمونه های این نوع بررسی در جامعه شناسی محسوب می شود.

29 -  داروینیسم اجتماعی اسپنسر چیست ودربرگیرنده چه نوع گرایشهای سیاسی است ؟

       اسپنسر معتقد بود همچنان که در جهان طبیعی موجودات قویتر وصالحتر ابقاء می شوند وموجودات ضعیفتر وبا قدرت طبیعی نازلتر از صحنه بقاء حذف می شوند، در صحنه اجتماعی نیز انسانهای صالحتر وشایسته تر در عرصه رقابت اجتماعی باید باقی مانند وانسانهای ضعیفتر ، غیر فعالتر  وفاقد قدرت رقابت باید به تدریج حذف شوند ونسل شان از بین برود تا میدان وسیعتر برای فعالیت افراد شایسته تر پدید آید وبدین ترتیب، آدمهای ناصالح وناکار آمد ازقِبَل افراد شایسته تر وبه زیان آنها ادامه حیات ندهند.

30 -  نظر اسپنسر در باره دولت چیست ؟

       اسپنسر به شدت طرفدار عدم دخالت دولت در امور اقتصادی بود وحتی در امور اجتماعی نیز خواستار حداقل دخالت دولتی بود، او معتقد بود که مردم وفعالیتهای اقتصادی را باید آزاد گذاشت تا ازطریق قانون طبیعی بقای اصلح وعرضه وتقاضا و مکانیسمهای بازار آزاد به گونه طبیعی عمل کنند ودولت تنها باید وظایف امنیتی وپاسداری از حریم آزادیهای فردی را عهده دار باشد.

31 -  نظریه نخبگان پارتو چیست وچه دلالتهای اجتماعی وسیاسی دارد؟

       پارتو معتقد است که توده های مردم هیچگاهی نقشی در مسیرحرکت تاریخ وشکلگیری جریانهای سیاسی واجتماعی مهم نداشته اند واین نخبگان جامعه اند که با برخورداری از قدرت تعقل وامکانات دیگر توده ها را پیوسته به دنبال هدفهایشان می کشیده اند. هرگونه دگرگونی سیاسی واجتماعی مهم در سطح وبعد نخبگان رخ می دهد وتغییر قدرت سیاسی در جامعه در واقع ، نوعی تغییر در اقلیت نخبگان است وتوده ها در این تحولات هیچ نقش واثری ندارند.

+ نوشته شده توسط عبدالمنان فرهمند در چهارشنبه ششم مهر 1390 و ساعت 10:22 قبل از ظهر |