<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جامعه شناسی </title>
<link>http://frahmand.blogfa.com</link>
<description>تفسیر وتحلیل پدیده ها ورویکردهای جامعه شناسی وسیاسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 28 Sep 2011 10:22:40 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پرسشها وپاسخها در رابطه به زمینه تاریخی جامعه شناسی در سالهای نخستین </title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;1       چرا افکار ونظریه های جامعه شناسان قدیمی مانند دورکیم وماکس وبر هنوز تازگی شان را از دست نداده است ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;برای آن که بسیاری از نظریه وافکار جامعه شناسی امروزی با الهام وتحت تأثیر اندیشه های آنها شکل گرفته اند وفهم درست ودقیق نظریه های امروزی بدون ارجاع به نظریه های بنیانگذاران جامعه شناسی امکانپذیر نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;2 -   آیا فیلسوفان یونانی مانند ارسطو وافلاطون را با وجود پرداختن آنها به مسایل اجتماعی می توان جامعه شناس به شمار آورد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;    نه خیر ، زیرا درست است که آنها به مسایل اجتماعی نیز می پرداختند ، اما قضایای اجتماعی را تنها به عنوان بخشی از فلسفه ما بعد طبیعی شان در نظرمی گرفتند وبه واقعیتهای اجتماعی به عنوان یک موضوع مستقل تحقیقی ویک رشته علمی جداگانه نمی پرداختند ودر ضمن ، بیشتر خودشان را فیلسوف می انگاشتند تا جامعه شناس ودیگران هم آنهارا جامعه شناس ندانسته اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;3 -   آیا بنیانگذاران جامعه شناسی بیشتر به پیامد های مثبت انقلابهای سیاسی توجه داشته اند یا پیامد های منفی این انقلابها؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;   توجه جامعه شناسان اولیه ای مانند دورکیم وکنت بیشتر به پیامد های منفی انقلابهای سیاسی واجتماعی بود واز فروریختگی های اجتماعی ناشی از این انقلابها وحشت کرده بودند ودر واقع ، نظریه هایشان واکنشی بود در برابر اوضاع به هم ریخته این انقلابها وهدفشان نیز بازگرداندن نظم وثبات سیاسی به جوامع عصر شان بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;4  -  چرا عبدالرحمن ابن خلدون یک جامعه شناس به شمار می آید؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;      زیرا او به تحقیق علمی علاقمند بود ودر جستجوی علل پدیده های اجتماعی بود وبه نهاد ها ی گوناگون سیاسی واجتماعی وروابط متقابل آنها توجه ویژه ای نشان می داد ودرضمن از مقایسه جوامع ابتدایی با جوامع پیشرفته تر نیز دریغ نداشت، بررسی تطبیقی وعلی او درزمینه مقایسه ساختارهای جوامع عشیره ای وقبیله ای با جوامع متمدن وشهری ، یکی از نخستین وتحقیقی ترین کارها درپژوهش جامعه شناسی به شمار می آید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;5  -  آیا جامعه شناسی بیشتر در واکنش مثبت به سوسیالیسم واندیشه های مارکس تحول یافت یا در واکنش منفی ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;      بنیانگذاران جامعه شناسی مانند دورکیم ، کنت و وبر ، تقریبا همگی از سوسیالیسم هرگونه دگرگونی شدید اجتماعی هراسان بودند ونظریه جامعه شناسی که در واقع با افکار این جامعه شناسان وجامعه شناسان بعدی تحول یافته است، به عنوان واکنشی در برابر نظریه مارکسیستی به طور خاص ونظریه سوسیالیستی به طور عام ، ساخته وپرداخته شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;6  -   مکتب شیکاگو در پاسخ به چه نیاز پا گرفت ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       این مکتب برای آن شکل گرفته بود تابرای مسایل ناشی از زندگی شهری ، از ازدحام جمعیت گرفته تا آلودگی وفقر ومهاجرتهای بی رویه ومسایل فرهنگی ناشی از نظام صنعتی مانند اختلافهای خانوادگی وفحشأ وفروریختگی انسجام اجتماعی ، راه حلها وچاره های مناسبی پیدا شود ودر این مکتب از شهر نو پا  وبه شدت رو به رشد شیکاگو که به سرعت به یکی از کانونهای رشد صنعتی تبدیل شده بود ، به عنوان یک آزمایشگاه مسایل شهری استفاده می شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;7  -   چرا بیشتر جامعه شناسان بزرگ به پدیده مذهب ومسایل مذهبی علاقمند بودند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       آنها هرچند مذهبی نبودند وکم وبیش از اعتقاد مذهبی دوری گزیده بودند، اما چون که در محیط مذهبی پرورش یافته بودند هنوز در بن ذهن شان ته نشستهای مذهبی بودند وحتی برخی شان مانند کنت برآن شده بودند که دین تازه ای رای برای شان ساخته وپرداخته کنند. آنها گرایشهای اخلاقی مذهبی شان را رها نکرده بودند وبیشترشان می خواستند امعه متعالیتر وارمانیتری رابه شیوه های گوناگون باز نمایند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;8  -    علم وپیشرفت علمی چه نقشی در جامعه شناسی اولیه وجامعه شناسی کنونی داشته است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        علوم دقیق وتجربی مانند فیزیک وشیمی وزیست شناسی در سده نوزدهم که دوره شکلگیری رشته جامعه شناسی بود، موفقیت شایانی به دست آورده ودرمیان مردم حیثیت والایی کسب کرده بودند.      بنیانگذاران جامعه شناسی که درمحیط موفقیت علمی نشو ونما یافته بودند، به طبع تصور می کردند که با الگو گرفتن از روش موفق علوم فیزیکی می توانند پایه های استواری را برای رشته نوپای جامعه شناسی فراهم کنند وهنوز  به حدودیتها وعدم قابلیت روشهای علمی در امور انسانی چندان توجهی نشان نمی دادند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;9  -  جنبش روشن اندیشی چه دستاوردهایی ازنظر فکری داشت وبر رشد وتحول رشته جامعه شناسی چه تأثیر هایی را به جا گذاشت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;     جنبش روشن اندیشی که نقش به سزایی در انقلابهای سیاسی واجتماعی اروپایی غربی داشت، در واکنش به سنتها وافکار جا افتاده ، محافظه کارانه ودیرپای جامعه اروپایی شکل گرفته بود.          اندیشمندان وابسته به این جنبش در سراسر اورپا به ای سنت به عقل وتفکر عقلانی وبه جای توجه به یک جهان انتزاعی ما بعد طبیعی به جهان واقعی ومادی روی آوردند ودرصدد تبیین جهان بر پایه استدلال وتحقیق تجربی برآمدند. اما نخستین نظریه پردازان جامعه شناس مانند کنت ودورکیم بیشتر تحت تأثیر غیر مستقیم ومنفی جنبش روشن اندیشی بودند ومی کوشیدند با پیامد های این جنبش که زمینه ساز فکری انقلابهای سیاسی در اروپا بود مقابله کنند وبه جای تأکید برقدرت فرد وتعقل فردی که مبنای فکری جنبش روشن اندیشی بود ، نقش واقتدار نهاد ها وساختارهای اجتماعی که مسلط وحاکم برافراد بودند ، انگشت می گذاشتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;10 -    متفکران محافظه کاری چون دوبونالد با چه موضع فکری موافق بودند وچه تأثیری در تحول جامعه شناسی داشتند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       این اندیشمندان محافظه کار که گرایش مذهبی نیز داشتند، خواستار نظم وثبات سیاسی واجتماعی بودند واز هرگونه دگرگونی در نهاد ها وارزشهای مستقر اجتماعی وحشت داشتند. آنها جامعه را آفریده خداوند می دانستند وهرگونه دخل وتصرفی در آن را مقابله با مشیت خداوندی ومخل نظم به عنوان لازمه زندگی اجتماعی می انگاشتند. آنها خواستار عدم تغییر در نهاد های سنتی مانند پدر سالاری ، سلطنت وکلیسای کاتولیک بودند وبرای فرد ونقش فرد در فراگرد های اجتماعی هیچ اهمیتی قایل نبودند، درصدد کشف خواص وکارکرد های ساختارهای اجتماعی موجود برآمدند که این خود زمینه ای شده بود برای تحقیق وبررسی نیروها ونهاد های پهن دامنه حاکم برجوامع انسانی که جامعه شناسانی چون کنت ودورکیم آن را موضوع بررسی رشته جامعه شناسی قلمداد کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;11  -   اندیشمندان محافظه کار برای جامعه چه نقشی قایل بودند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;         آنها جامعه را مهمترین واحد تحلیلی در جامعه شناسی به شمار می آوردند وفرد را محصول جامعه می انگاشتند. فرد از نظر آنها هیچ اهمیتی ندارد وجامعه را متشکل از عناصری چون نقشها ، مقامها ، رابطه ها ، ساختارها ونهاد ها می دانستند وکار افراد را تنهااین می دانستند که این موقعیتهای اجتماعی را اشغال می کنند ودر آنها جای می گیرند وبرای فرد در موقعیتهای اجتماعی اند ودراین موقعیتها وشکلگیری آنها هیچ تأثیری ندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;12 -   چرا سن سیمون از یک جهت محافظه کار واز جهت دیگر رادیکال بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       او هرچند خواستار حفظ وضع موجود بود، ولی مانند دوبونالد ودومیستر در آرزوی بازگشت به زندگی دوران قرون وسطی نبود.او هرچند مانند مارک درپی براندازی نظام موجود وبرپایی یک نظام سوسیالیستی نبود، ولی نیاز به اصلاحات سوسیالیستی وبه ویژه برنامه ریزی متمرکز اقتصادی را احساس می کرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;13 -  آیا اگوست کنت برای ایستایی اجتماعی وپویایی اجتماعی ارزشی برابر قایل بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        خیر، زیرا کنت هرچند هم برای ایستایی وهم برای پویایی اجتماعی اهمیت قایل بود، اما پویایی را از ایستایی مهمتر می انگاشت، او به یک نوع دگرگونی فکری تکاملی واصلاح اجتماعی عقیده داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;14 -  مرحله اثباتگرایانه در نظام تکاملی سه مرحله ای کنت به چه مرحله ای اطلاق می شود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       مرحله اثباتگرایانه که سومین وکاملترین مرحله مورد نظرکنت است ، از سال 1800 میلادی آغاز می شود وشاخص آن اعتقاد به علم است. دراین مرحله ، انسانها از جستجوی علتهای مطلق وانتزاعی الهی یا طبیعی دست برمی دارند وبرمشاهده جهان اجتماعی وطبیعی وکشف قوانین حاکم برآنها تأکید می ورزند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;15  -  افکار کنت چه اهمیتی در نظریه کارکرد گرای ساختاری دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        کنت جامعه را متشکل از عناصر سازنده گوناگونی مانند نهادهای خانوادگی ، اقتصاد، آموزشی وحکومتی می انگاشت که در چهارچوب یک نظام متوازنبا یکدیگر همکاری میکنند ودر ارتباط متقابل با هم فعالیت دارند، به گونه ای که هرگونه تغییری در هریک از عناصر موجب دگرگونی در عناصر دیگر می شود. این نظر کنت درواقع همان شالوده نظریه کارکرد گرایی ساختاری است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;16 -   مابعد اثباتگرایی چه گرایشهای دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        ما بعد اثباتگرایی در باره وجود هرگونه معیار، قاعده یا روشی که نمایانگر تفکر علمی یا عقلانی باشد تردید روا می دارد. تصورعینیت در اموراجتماعی که شاخص اثباتگرایی است در تفکر ما بعد اثباتگرایی از سوی گروهی مورد مخالفت دی قرار گرفته ولی گروهی دیگر درصدد دفاع یا توضیح وتجدید نظر دراین تصور برآمده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;17 -   دورکیم از جهت سیاسی واز نظر فکری چه موضعی داشت؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       دورکیم از جهت سیاسی لیبرال بود وطرفدار جدایی آموزش از مذهب وآزادیهای سیاسی واجتماعی بود ولی ازنظر فکری موضع محافظه کارانه داشت. اونیز مانند کنت وضد انقلابیون کاتولیک مسلک فرانسوی ، از نابسامانی اجتماعی بیزار وهراسان بود وبه جای هرگونه انقلاب شدید اجتماعی وبراندازی نظام موجود ، از نظم واصلاحات اجتمعی هواداری می کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;18 -  واقعیتهای اجتماعی مورد نظر دورکیم چه ویژگیهایی دارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       او واقعیتهای اجمتاعی را نیروها وساختارهایی می انگاشت که در خارج از افراد قرار دارند وآنها را وادار به رفتار معینی می سازند.  این واقعیتهای اجتماعی به نظر دورکیم ، برا افراد تسلط دارند و تصمیمهای فردی چندان تأثیری دراین واقعیتها ندارند. به نظر او، کنشها وکنشهای متقابل افراد جامعه ، تحت تأثیر نیروهای اجتماعی شکل می گیرند وچهارچوب وصورتهای کنش فردی را ساختارهای اجتماعی تعیین می کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;19 -   دورکیم در بررسی معروفش درباره خودکشی، آیا به علل فردی وروانشناختی توجه داشت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       خیر. اورهچند خودکشی رایک رفتار فردی می دانست ، اما به دلایل روانشناختی وفردی خودکشی توجهی نداشت ومی خواست با یک تحقیق تجربی عوامل اجتماعی دخیل در خودکشی را مشخص سازد وکاری به این نداشت که این فرد یا آن فرد چرا دست به خود کشی می زند، بلکه می خواست علل اجتماعی تفاوت در نرخهای خود کشی را درمیان جوامع مورد بررسی پیدا کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;20 -  عامل انسجامم جوامع بشری ازنظردورکیم چه بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        به نظر دورکیم ، آنچه که افراد یک جامعه را گردهم می آورد وباعث پیوند آنها می شود، یک اخلاق مشترک نیرومند وی «وجدان جمعی» است که شیرازه بند جوامع ابتدایی تا نوین است .  وجدان جمعی در جوامع ابتدایی بسیار نیرومند است ، ولی درجوامع نوین قدرت این وجدان اجتماعی کاهش یافته است که به نظر دورکیم تقسیم کار پیچیده اجتماعی تا اندازه ای فقدان وجدان جمعی را دراین نوع جوامع ترمیم می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;21 -  رابطه دین وجامعه ازنظر دورکیم چیست ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       دورکیم جامعه راسرچشمه دین می انگارد ومعتقد است که ارزشهای اجتماعی حاکم بر جوامع به صورت معتقدات مذهبی تجلی می یابند . به نظر او، این جامعه است که برخی پدیده ها را شرعی وبرخی پدیده های دیگر کفر آیزجلوه می دهد. دورکیم دین وجامعه را ازیک گوهر می انگارد وماهیتی یکسان برای هردو آنها قایل است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;22 -  نظریه تکاملی هگل چه ویژگیهایی دارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       تکامل ازنظرهگل بعدی ذهنی ، فکری وایدآلیستی داردو این تکامل در عرصه ذهن وفکر انسانها رخ می دهد ودر آز جنبه حسی وادراکی دارد ودر مراحل بعدی به خود آگاهی واین وقوف می رسد که انسانها می توانند چیزی فراتر ازآنچه که هستند بشوند. علت وعامل تحرک ودگرگونی دراین طر ح تکاملی ، شرشد وپیشرفت ذهن است وهمین رشد فکری است که صورت پدیده های اجتمماعی ومادی تجلی وعینیت می یابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;23  -   علت اصلی مخالفت مارکس با طرح تکاملی هگل چه بود ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        زیرا انسانها در طرح تکاملی هگل ومسیر حرکت آن چندان نقشی ندارند ، زیرا ذهن یاروح جهانی خوا ناخواه انسانها رابه دنبال خود می کشاند ومسیر رشد وپیشرفت تاریخ که جنبه ای ذهنی وفکری دارد، بدون دخالت ارادی انسانها پیموده می شود وبه همین دلیل ،نیازی به دخالت آنها نیست . اما مارکس با جنبه ذهنی طرح تکاملی هگل مخالف بود و در ضمن معتقد بود که انسانها می توانند با عمل دسته جعی وآگاهانه شان حرت تاریخ را تسریع کنند ورسیدن به جامعه بی طبقه آینده مستلزم فعالیت انقلابی وآگاهانه طبقه پیشرو  ورشنفکران وابسته به این طبقه است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;24 -  انتقاد مارکس از اقتصاد دانان سیاسی چه بود؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       مارکس به این اقتصاددانان ازاین جهت نتقاد داشت که آنها با وجود شناخت بدیها ومصائب نظام سرمایه داری ، این نظام را می پذیرفتند نیاز به یک دگرگونی اساسی وریشه ای را درنظام اقتصادی موجود انکار می کردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;25 – مفهوم از خود بیگانگی مارکس چیست وچه چیزهایی را درنظردارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;   به نظرمارکس ، انسانها در نظام سرمایه داری با کار ومحصول کار خود وانسانهای دیگر بیگانه شده اند وروابط طبیعی شان را با فرآورده های تولیدی وهمنوعان شان از دست داده اند. محصول کار انسان واقعیت وماهیتی مستقل وجدا از او پیدا کرده است وانسان به جای آن که بر محصولات کارش تسلط داشته باشد، دربسیاری از موارد تحت تسلط این محصولات قرار گرفته است، همان محصولاتی که به گونه کالاهایی بیگانه از او دربرابرش قرار می گیرند. این بیگانگی نه تنها در رابطه میان انسان ومحصول کارش، بلکه در ربطه او با انسانهای دیگر نیز به چشم می خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;26  -   قشربندی اجتماعی مورد نظروبر چه تفاوتی با قشربندی مارکس دارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;        مارکس قشربندی طبقاتی اش را تنها برمبنای اقتصاد وروابط اقتصادی استوارکرده بود وابعاد اجتماعی دیگر را درنظریه طبقاتی اش دخالت نداده بود، حال آنکه وبر عوامل دیگر اجتماعی از جمله ، حیثیت ، منزلت وقدرت را نیز در نظریه قشربندی اش وارد کرده وبه آن خصلتی جامعتر وهمه جانبه تر بخشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;27 -   اقتدار فرهمندانه مورد نظر وبر چیست واز چه چیزی سرچشمه می گیرد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       به نظر وبر، اقتدار فرهمندانه از قابلیتها و ویژگیهای شخصی رهبر سرچشمه می گیرد وپیروانش به یک چنین ویژگیهای رهبری سخت اعتقاد دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;28 -  به نظرزیمل ، جامعه شناسی باید به چه موضوعهایی بپردازد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;     زیمل نخستین جامعه شناس بزرگی بود که بررسی پدیده های تنگ دامنه اجتماعی مانند کنش متقابل اجتماعی وصورتهای بنیادی این کنش را وظیفه عمده جامعه شناسی به شمار آورد.                           بررسی گروههای کوچک دونفره وسه نفره وصورتهایی که این گروها به خود می گیرند، نخستین نمونه های این نوع بررسی در جامعه شناسی محسوب می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;29 -  داروینیسم اجتماعی اسپنسر چیست ودربرگیرنده چه نوع گرایشهای سیاسی است ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       اسپنسر معتقد بود همچنان که در جهان طبیعی موجودات قویتر وصالحتر ابقاء می شوند وموجودات ضعیفتر وبا قدرت طبیعی نازلتر از صحنه بقاء حذف می شوند، در صحنه اجتماعی نیز انسانهای صالحتر وشایسته تر در عرصه رقابت اجتماعی باید باقی مانند وانسانهای ضعیفتر ، غیر فعالتر  وفاقد قدرت رقابت باید به تدریج حذف شوند ونسل شان از بین برود تا میدان وسیعتر برای فعالیت افراد شایسته تر پدید آید وبدین ترتیب، آدمهای ناصالح وناکار آمد ازقِبَل افراد شایسته تر وبه زیان آنها ادامه حیات ندهند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;30 -  نظر اسپنسر در باره دولت چیست ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       اسپنسر به شدت طرفدار عدم دخالت دولت در امور اقتصادی بود وحتی در امور اجتماعی نیز خواستار حداقل دخالت دولتی بود، او معتقد بود که مردم وفعالیتهای اقتصادی را باید آزاد گذاشت تا ازطریق قانون طبیعی بقای اصلح وعرضه وتقاضا و مکانیسمهای بازار آزاد به گونه طبیعی عمل کنند ودولت تنها باید وظایف امنیتی وپاسداری از حریم آزادیهای فردی را عهده دار باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;31 -  نظریه نخبگان پارتو چیست وچه دلالتهای اجتماعی وسیاسی دارد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;       پارتو معتقد است که توده های مردم هیچگاهی&lt;/FONT&gt; نقشی در مسیرحرکت تاریخ وشکلگیری جریانهای سیاسی واجتماعی مهم نداشته اند واین نخبگان جامعه اند که با برخورداری از قدرت تعقل وامکانات دیگر توده ها را پیوسته به دنبال هدفهایشان می کشیده اند. هرگونه دگرگونی سیاسی واجتماعی مهم در سطح وبعد نخبگان رخ می دهد وتغییر قدرت سیاسی در جامعه در واقع ، نوعی تغییر در اقلیت نخبگان است وتوده ها در این تحولات هیچ نقش واثری ندارند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Sep 2011 10:22:40 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجربه دموکراسی تقلیدی درکشور ما سیاست های دوگانه وچندگانه تولید نموده است .؟</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;B&gt; &lt;/B&gt;با توجه به کشور های پیشرفته وصنعتی جهان دموکراسی نظر به وضعیت اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی که دارند قابل تطبیق است که ازآن جمله  دموکراسی های مانند دموکراسی لیبرال ، سوسیال ، چند قومی وغیره که هرکدام خصوصیت منحصر به نظام وارزشهای اجتماعی منطقه خویش را دارند . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باتوجه به مزایای این نوع از حکومت داری که به نام دموکراسی مسما شده است  وامروزه در تمام محافل سیاسی دنیا زمزمه میشود وصدای پر از امید وآرزو برای مردمان تهی دست   جوامع دارند، واز این روش حکومت مردم سالار که آن را برآورنده نیازهای عصر امروزی قرن بیست یک میدانند آیا در کشور عقب مانده وپس از جنگ مانند افغانستان هم قابل تطبیق است یا خیر ؟ ویا اینکه سیاست مدرن قرن بیست یک را ما در منطقه عقب مانده قرن بیست تجربه می کنیم؛ اگر این روش سیاست گذاری را ما با وضعیت موجود اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی وسیاسی کشور تطابق وتوافق ندهیم ، خواهیم توانست راه پیشرفت وترقی پیمود و رفاه اجتماعی را به میان آورد در حالیکه با تجربه یک دهه ازین روش حکومت داری نه چندان به پیشرفت های منطقوی نائل آمدیم بلکه بالاخره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به سیاست های دوگانه ومتکی به مردم وقانون که کشور را به سوی بحران سوق می دهد روبرو هستیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علت اصلی درکجاست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا با گذشت ده سال تجربه دموکراسی دوباره به حکومت طالبانی تسلیم شویم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با آنکه نتوانستیم صلح همه جانبه وملی بیاوریم ومخالفان نظام را کاهش دهیم بلکه به تفرقه ها وجهت گیریهای داخل نظام مواجه هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   اگر به اصول والگوهای دموکراسی توجه نماید به خوبی روشن وهویداست  که تمام کشمکشها وبازیها بر سر قدرت موجوده بین بازی گران قدرت دریک جامعه میباشند اما متآ سفانه در افغانستان با استفاده از واژه دموکراسی  وبا تکیه به حمایت توده از مردم جهت ګیری های دوګانه وسیاست های دوګانه را در پیش می ګیرند که اوضاع سیاسی واجتماعی کشور را به بحران می کشانند که وضعیت موجود در کشور محدود بودن دموکراسی تحمیلی را تعریف می نماید، ودرینجا پرسش به وجود می آید که آیا تاکنون آګاهان سیاسی وسیاست ګذاران منطقه درپی این شدند که دموکراسی ویانوع حکومت داری مردم سالاری (افغانی ) را تعریف نمایند که درآن  تمام ارزش های اسلامی، منطقوی ، فرهنګی ، اجتماعی ، اقتصادی وسیاسی درنظر ګرفته شده باشد وهرنوع جهت ګیری سیاسی منحرف را شناسایی نموده وخلاف حکومت داری مردم سالار تشخیص دهند ؟ وحکومت مردم سالار ، بیطرف ، حسابده وکارا تشکیل دهند.   ویااینکه باز هم از ګزینه قدیمی استفاده میګردد وبه سقوط این روش حکومت داری تلاش می شود چنانچه ګستره تاریخ حکومت داری این کشور بامداخلات سیاسی کشورهای خارجی وکشورهای همسایه از سقوط حکومت داری های دموکرات وامارت اسلامی طالبان به تشکیل این روش حکومت داری تجربه شده است که سیاستمداران با فریب های عجین شده از ارزشهای اجتماعی ، دینی وفرهنګی  می کوشند تا بااستفاده از سیاست های ناسالم سیاسی دایره قدرت را بردست داشته باشند.         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازطرف دیگر د موکراسی با چالش جدی که دیوانسالاری محض خوانده میشود  در داخل نهادها وسازمانها روبرو هستند ودر حقیقت آزادیهای که افراد باید داشته باشند  ندارند وجریان دیوانسالاری محض نمیگزارند که دموکراسی آنچنان که شعارهای بلند پروازانه دارند تحقق یابد ، درحقیقت آزادی وعدالت اجتماعی که سیاست مداران درشعارهای خود دارند غلط از آب در میاید.وهر سیاست مداری تلاش جهت حفظ قدرت که در دست دارد میکند ودر حقیقت ان خواسته های مبرم وضروری مردم درلابلای سیاستهای بازی گران قدرت گم میشوند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نقد دیگر انکه واژه دموکراسی ساخته شده در کشورهای مدرن وصنعتی است که انهارا به رشد  وشکوفای رسانده اند ونهادها وسازمانها نهادینه شده دران جوامع وجود دارد یعنی دموکراسی بعد از صنعتی شدن بوجود آمده ، در حالیکه یک کشوری که زیربنا اقتصادی ان هنوز گذاشته نشده باشد چطور میتواند با این سیستم دامن پیچیده وگسترده امور سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی واداری شان را پیش ببرند وبدون اصلاح وتعدیل این واژه را با تمام الگوهای که دارند  در یک جامعه مثل افغانستان پذیرفت ان هم نوع دموکراسی لیبرال را که دو اصل آزادی فردی و بازارآزاد  اقتصادی که ویژه گی جوامع صنعتی است دارا میباشند  ، درجوامع مترقی وپیشرفته   دولت قدرتمند وتمام نهادها وسازمانها بصورت قوی در صحنه ها حضور دارند ودرحقیقت این لباس به نام دموکراسی در تن آنها برابر اند،  نه درتن کشورهای عقب مانده ، در صورت که دولت قوی وبا توان بالای اقتصادی وجود نداشته باشند بازار ازاد اقتصادی خود در کشور های مثل افغانستان بحران را بوجود میاورد که مثال بارز ان را در افزایش نرخ مواد غذای به خوبی مشاهده مینماید و از طرف دیگر آزادی فردی اصول دیگر دموکراسی لیبرال است که واحدهای خانوادگی را حتی در کشورهای صنعتی شکستانده  است وپیامدهای منفی را بجاگذاشته اند و به کشوری مثل افغانستان نیز پیامد مثبت در پی نخواهد داشت ، همچنین آزاد بودن رسانها وپخش موضوعات غیر سالم خود نیز جوانان وکودکان مارا به صدها مشکل جبران ناپذیر روبرو ساخته اند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فلهذا سیاسیت ګذاران واقعی این کشور باید بیدار باشند تا با تعدیل وتغییر واژه دموکراسی تقلیدی یک روش حکومت داری مردم سالار اسلامی وافغانی را که باوضعیت موجود اقتصادی وفرهنګی کشور توامیت داشته باشد ایجاد نمایند تا همه اقشار واصناف اجتماعی مردم افغانستان در آن رفاه وخیر زندګی خود را دریابند وباردیګر تعمه خون وآتش نگردند&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Aug 2011 12:16:46 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> طرح مصالحه کرزی با مخالفین دولت درکنفرانس لندن غیرعملی و........</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;  گروه طالبان وهمقطاران همکارشان که بادولت مرکزی مخالفت می ورزند نیاز به دست آوردن پول , شغل وتحصیل ندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;آنچنان که برای همه هویداست هسته کوچک است كه خود را مخالفین دولت ميخوانند وهركجا كه خواسته باشند بدون اين كه به موانع جدي روبرو شوند دهشت هاي بزرگ را درپايتخت رهبری می کنند؛ درين جا اگرمكث بكنيم بخوبي معلوم مي شود كه مخالفين هسته قدرت خود را درگوشه هاي كاخ رياست جمهوري به نمايش ميكشانند. واز سوي ديگر تحليل برآن است كه دولت پشتوانه ضعيف مردمي را هم درخود دارد چون در مواقع بروز حادثات نه تنها نيروي هاي امنيتي ملي وبين المللي در جلوگيري آن با اين همه امكانات وتجهيزات مدرن وپيشرفته موفق نيست ، بلكه ؛ مردم نيز درين مورد از خود كدام عكس العمل جدي را نشان نمي دهند، تنها درمواقع استثنايي كه دركام واقعه قرار گيرند. چون ورود اين همه انتحاري به داخل شهركابل باوجود استحكامات امنيتي داخلي وخارجي ومردم ناممكن هست.                شايد نقادان اين مقاله اين دليل را بياورند كه:-( در داخل كشورهاي همسايه چون هندوستان وپاكستان كه نسبت به كشور ما تدابير امنيتي قابل ملاحظه دارندنيز چنين واقعات رخ ميدهد.) جواب اين دليل اين خواهد بود كه پاكستان گاهي اوقات همين مشكل كشورما را دارد ومخالفين نظام به دنبال همچون حادثات است اما به صورت هميشگي نيست  وواقعه هندوستان نيز يك استثنا بود كه مقامات مسئول بعد وقوع آن حادثه استعفأ دادند؛ ولي دركشورما به طور دلخواه اين حملات رهبري ميشود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;  البته دركشورما نه تنها مخالفين شناخته شده مثل طالبان ضد دولت هستند؛ بلكه برنامه هاي مرموز استعمار ، نبرد فرهنگ هاي شرق وغرب براي پيشتازشدن وفراگيري جهاني و پديده هاي مانند فقر، تورم بيكاري روز افزون ، عدم اعتماد شغلي (فساد اداري ورشوه) ،‌ خود مختاري عساكر خارجي (حاميان صلح فٌرماليته ) و موارد ديگر..........&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;  از جمله موارد هست كه ساكنين اين كشور آرامش را تاحل اين همه مشكلات حل نشدني تجربه نخواهد كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;      ريس جمهور با چنين طرح خواست به ميان آمدن صلح را دركشور داشت، اما فكر نمي كرد به غير از مخالفت طالبان موارد ديگر كه درفوق ذكرشده است براي دولت سازي او مشكل ايجاد نمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;  به عقيده من مشكل طالبان با دولت افغانستان يك مشكل ايدولوژيك هست. وقوت اين ايدولوژي دين ،آزادي واستقلال كشور كه افسانه بين عام وخاص است مي باشد، و گروه طالبان آن را شعارخود قرار داده ومردم سنتي اين مرز وبوم به صورت ناخواسته ازآن حمايت مي كنند، پس چنين طرح كه وعده پول، شغل وتحصيل باشد  ضامن صلح وآشتي نبوده ، مفيد وكارآمد نخواهد بود ، زيرا طالبان واقعي( كساني كه به ليست سياه هستند) به پول ،شغل وتحصيل نيازندارند؛ بقیه  افراد آنها هم تابعيت افغانستان را دارند وهم ميتوانند آزادانه دربین مردم به زندگی عادی خویش ادامه  دهند واز همه امکانات فراهم درکشور استفاده نمایند, این بدان معنی است که مخالفین دولت کدام حیطه جغرافیایی مشخص ومحدود را درافغانستان دراختیار ندارند که جمع از مردم وابسته به آنها درآنجا زندگی کنند ونسبت به شهروندان کابل , قندهاروسایرشهر های افغانستان از امکانات زندگی محروم باشند, این تنها همان هسته کوچک، مخالف دولت است که درزمان نیاز از مردم محل با دادن ایدولوژی یا پول به عنوان افراد خود استفاده های نظامی خویش را می کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;واز همه مهمتراگردربین ساکنان افغانستان میزان نفرت را نسبت بين مخالفین ونیروهای خارجی طی یک تحقیق اجتماعی به بررسی بگیریم , به درستی معلوم خواهد شد که  به خاطر تلاشی های خودسرانه, تلفات ملکی بیش ازحد وبی مورد , راه بندان های بیجا واذیت عابرین درشاهراه ها وتهاجم فرهنگی درکشور میزان نفرت مردم  ازنیرو های خارجی بیشتر خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;فلهذا چنین طرح مالی وامکانات زندگی بهتر از طرف دولت مرکزی برای بخش از مردم وحتی هواداران مخالفین دولت خوشاینداست , اما گره مشکل آرامش درکشور همچنان محکم واستوارباقی می ماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بنأ تنها راه حل با این هسته مخالف, مصالحه ایدولوژیک بوده و تضمين استقلال در كشور می باشد, تا بتواند آنان را قانع ساخته ومورد جلب رضایت مردم افغانستان گردد تامردم به صورت خوش بينانه به دولت خويش اعتماد نمايند ومشكلات انبوه ديگري را با روش هاي محلي حل نمايند وكم كم صلح به میان آید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 11:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقد براجرای دموکراسی در افغانستان </title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;با توجه به کشور های جهان ونظر به وضعیت اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی وفرهنگی که دارند ، دموکراسی نیز به گونه های مختلف وجود دارند مانند دموکراسی لیبرال ، سوسیال ، چند قومی وغیره که هرکدام خصوصیت منحصر به خود رادارند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;باتوجه به مزایای این نوع از حکومت داری که به نام دموکراسی مسما شده اند وامروزه در تمام بلات های دنیا زمزمه میشود وصدای پر از امید وآرزو برای مردمان تهی دست جوامع دارند نواقص ومعایب زیاد را نیز دارا هستند نقد وارده ذیلا بیان میشود :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;·        &lt;B&gt;محدود بودن دموکراسی&lt;/B&gt; : اگر به اصول والگوهای دموکراسی توجه نماید درواقع همان اصول ومؤلفه هاي دموكراسي چون اصل برابري انسانها، اصالت قانون ، اصالت آزادي فردي ،دارابودن حقوق مدني ومشاركت درانتخابات به صورت عام برآن پوشش تبليغات سياسي داده مي شود. اما درباطن روش وطريقه اجراي برنامه هاي سياسي طورديگري است ؛ براي مثال احزاب بيشماري در تركيب سياسي دولت افغانستان به فعاليت هاي سياسي آغاز نموده اند  اما  به خوبی روشن وهویداست  که تمام کشمکشها وبازیها بر سر قدرت موجوده بین بازی گران سياسي با ترفند تازه بنام دموكراسي  در جامعه ما میباشند ولی از طرف دیگر مردم تنها در موقع انتخابات در سیاست مشارکت داده میشوند ان هم به لحاظ که نیازمند رای شان هستند  اما پس از این مرحله اراده  مردم بصورت واقعی تمثیل نمیشود و هیچ نوع ملاک ومعیار وجود ندارد که در صورت ناکار آمدی فرد انتخاب شده ، رای اعتماد مردم پس گرفته شود که در حقیقت محدود بودن دموکراسی را ثابت میکند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;·        &lt;B&gt;دیوانسالاری در مقابل دموکراسی&lt;/B&gt; : &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;ازطرف دیگر د موکراسی با چالش جدی که دیوانسالاری محض خوانده میشود  در داخل نهادها وسازمانها روبرو هستند ودر حقیقت آزادیهای که افراد باید داشته باشند  ندارند وجریان دیوانسالاری محض نمیگزارند که دموکراسی آنچنان که شعارهای بلند پروازانه دارند تحقق یابد ، درحقیقت آزادی وعدالت اجتماعی که سیاست مداران درشعارهای خود دارند غلط از آب در میاید.وهر سیاست مداری تلاش جهت حفظ قدرت که در دست دارد میکند ودر حقیقت ان خواسته های مبرم وضروری مردم درلابلای سیاستهای بازی گران سياسي گم میشوند .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;نقد دیگر انکه واژه دموکراسی ساخته شده در کشورهای مدرن وصنعتی است که انهارا به رشد  وشکوفای رسانده اند ونهادها وسازمانها نهادینه شده دران جوامع وجود دارد یعنی دموکراسی بعد از صنعتی شدن بوجود آمده ، در حالیکه یک کشوری که زیربنا اقتصادی ان هنوز گذاشته نشده باشد چطور میتواند با این سيستم دامن پیچیده وگسترده امور سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی واداری شان را پیش ببرند وبدون اصلاح وتعدیل این واژه را با تمام الگوهای که دارند بدون درنظرداشت مبناها وارزشهاي اسلامي در یک جامعه مثل افغانستان پذیرفت ان هم نوع دموکراسی لیبرال را که دو اصل آزادی فردی و بازارآزاد  اقتصادی که ویژه گی جوامع صنعتی است دارا میباشند  ، درجوامع مترقی وپیشرفته   دولت قدرتمند وتمام نهادها وسازمانها بصورت قوی در صحنه ها حضور دارند ودرحقیقت این لباس به نام دموکراسی در تن آنها برابر اند،  نه درتن کشورهای عقب مانده مانند افغانستان ، در صورت که در دولت مركزي ما  توان بالای اقتصادی وجود نداشته باشند بازار ازاد اقتصادی خود در کشور های مثل اين بحران را بوجود میاورد که مثال بارز ان را در افزایش نرخ مواد غذای به خوبی مشاهده مینماید و از طرف دیگر آزادی فردی اصول دیگر دموکراسی لیبرال است که واحدهای خانوادگی را حتی در کشورهای صنعتی شکستانده  است وپیامدهای منفی را بجاگذاشته اند و به کشوری مثل افغانستان نیز پیامد مثبت در پی نخواهد داشت ، همچنین آزاد بودن رسانها وپخش موضوعات غیر سالم خود نیز جوانان وکودکان مارا به صدها مشکل جبران ناپذیر روبرو ساخته اند ؛اميد هر افغان مسلمان وآزاده يك افغانستان آزاد مستقل ، توأم باارزشهاي اسلامي مي باشد كه صلح وثبات اين كشور به آن وابسته بوده وراه ديگروجود نخواهد داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 14:55:40 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقوق معلولین ازمنظر جامعه شناسی</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;3- تعريف حقوق ازمنظر جامعه شناسي:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;3-1- جامعه شناسي حقوق&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; مطالعه واقعيت جامع حقوق كه تعين كننده انواع حقوق ،مقررات وسيستم هاي حقوقي وبررسي صورت تحقيق وتبيين حقوق درپيوند كه باانواع محيطهاي اجتماعي مربوط ازنظر كاركردي وبازرسي تغييرات اهميت حقوق وشيوه ها وآيين هاي حقوقي پرداخته وسرانجام به مطالعه تكويني هماهنگي ميان تمايلات گسترش حقوق وعوامل آن درداخل ساخت هاي اجتماعي  كلي وجزئي مي پردازد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;3-2- تعاريف حقوق:&lt;/B&gt;  حقوق يعني نهادها ، نظام ها ،نظريه ها واقدام هاي حقوقي وقضاي كه تأثيرات و انعكاس هاي اجتماعي دارد، ودانشمند به نام &lt;I&gt;&lt;U&gt;تيماشيف&lt;/U&gt;&lt;/I&gt; حقوق را چنين تعريف كرده است: «حقوق مجموعه قواعدي است كه ازطرف قدرت اجتماعي رسميت يافته ومورد حمايت قرارگرفته باشد.&lt;A name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;» بنابراين نظريه ايجاد كننده حقوق تنها دولت نيست بلكه وجدان عمومي دريك جامعه ، سنت ها وعرف هاي حاكم درجامعه درتعيين حقوق نيز نقش مهمي رابازي كنند. ودركشورما كه بيشتربه سنت ها وعرف هااهميت برازنده داده مي شود وبيشترين احقاق گروه واصناف اجتماعي درجامعه مابه صورت تعريف ناشده ومبهم رسميت يافته وازآن حمايت مي شود،كه ازآن جمله &lt;I&gt;&lt;U&gt;مصروفيت زنان درخانه ومصروفيت دربيرون يك سنت پسنديده بود كه سبب سلب آزادي هاي زنان شده &lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;وبر خورداري زنان ازحقوق بشري شان نا ممكن بود واين سنت دقيقا نه اساس ديني دارد ونه اساس قانوني&lt;/U&gt;&lt;/I&gt; ولي ازطرف وجدان عمومي اجتماعات درروستاها حتي در شهرها به رسميت شناخته شده بود وبه عنوان يك حق كاركرد اجتماعي خودرا داشت وبه آن وجه هاي ديني به زعم خويش مي دادند وشكست آنها كاردشواري بود چون جاهليت مردم به استحكام اين پديده كمك مي كرد كه تاهنوز به نحوي رنگ بوي خود را دارد، فلذا شناخت همچو عرف هاي ناپسند مقبول اجتماع پيش از آنكه حقوق وآزادي زنان آموزش داده شود ضروري است، چون تاهنوز باچنين مشكلات روبرو ميباشيم .                                                                                                                       حقوق ا- د- م نيزبه نحوازانحأ درجامعه به صورت مبهم وتعريف ناشده زيرپا مي شود كه دليل آن عدم آگاهي جامعه از حقوق ا – د- م بوده ودخيل درسنت هاي پذيرفته شده اجتماعات نيست وتنها عامل كه دربين اجتماعات باعث برخورداري حقوق اين قشرمي شودعاطفه فطري فاميلي است كه يك سلسله امتيازات دراجتماع براي افراد معلول درنظر گرفته مي شود كه آن هم مؤقتي وغيرثابت مي باشد. ورنه سيستم توان بخشي اين گروه اگرباشناخت وتحقيق فرهنگ اجتماعات آموزش داده شود وبه صورت درست اعاده خواهد گرديد.                                                                                                     &lt;B&gt;اميل دوركيم &lt;/B&gt;جامعه شناس ساختارگراي فرانسوي حقوق را چنين تعريف كرده است:              «حقوق، سمبل مرئي همبستگي اجتماعي است.&lt;A name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;»                                                                    افغانستان پس از جنگ با تأثيرات مدهش سنت هاي خرافي حاكم به دنبال يك همبستگي اجتماعي مي باشد. البته تاهنوز معيارها وملاك هاي قومي وسمتي وسايرمفاهيم قبيلوي يك همبستگي كوچك را درميان اقوام بوجود مي آورد وبرعكس عامل مهم درجنگ هاي قبيلوي بود. اما بعدازينكه اين كشور بخواهد بسوي مدرن شدن حركت نمايد چه عامل باعث همبستگي اجتماعي خواهدشد؟  تابتواند مردم راازكپسول قومي وسمتي ومذهبي بكشد ويكپارچه بسازد ويك افغانستان سربلند وواحد ومدرن را شكل دهد. دوعامل مهم مي تواند ازين معضله ها به بيرون بكشاند :                                                       &lt;B&gt;&lt;I&gt;                                                                                                عامل اول : &lt;/I&gt;&lt;/B&gt; بنابه نظريه دوركيم كه حقوق سمبل مرئي همبستگي اجتماعي مي باشد دولت افغانستان بيش ازهمه چيز بايد توجه جدي خود را درتحقق احقاق گروه هاواصناف اجتماعي مبذول بدارد. چون درگروه ها عضويت همه افراد اقوام وقبائيل را دربرمي گيرد ومعيارها سنتي كه درقبل حاكميت بالاي هبستگي اجتماعات كشورداشت وسياسيون قبيلوي به عنوان  يك ابزار استفاده كرده ودودهه اين جامعه را به خاك وخون كشانيد.اما افغانستان تا هنوزتنها به يك شعارافغان بودن همه اقوام ساكن دركشوردولت تأكيد ميدارند ولي درتحقق احقاق گروه هاي اجتماعي توجه جدي ندارد.                                                                                        معلولين كه يكي از گروه هاي آسيب پذير ومحروم اين كشورمي باشد ودقيقابيشترآنها را باقي مانده جنگ ها تشكيل ميدهند كه وقتي قهرمان سنگروبه قول مجاهدين غازيان مدافع كشوربودن ولي كمترين توجه به اين قشرمي شود كه تاهنوز معلوليت دراجتماعات نظربه ناظرين حقوق بشر يك پديده است كه كمترين اعتنا به آنان شده واشخاص داراي معلوليت مورد تحقيرقرار مي گيرند. بنأ دولت اگربخواهد به صورت همه جانبه انكشاف نمايد بيش از همه تأكيد درتحقق گروه هاي اجتماعي مخصوصا گروه معلولين ،زنان ، اطفال ،جوانان وسايرگروه هاي ديگر كه دربازسازي اين كشور سهيم هستند.                                                                                                                                   &lt;B&gt;&lt;I&gt;عامل دوم:&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; يكي ازمشخصه هاي اصلي مدرنيته شدن رشد وانكشاف نهادها وسازمان هاي اجتماعي ،سياسي ،اقتصادي وفرهنگي مي باشد. بنأ افغانستان نيازدارد تا از لباس كهنه ذلت سنتي را با اعتقادات دگم كنار بگذارد وراه توسعه وانكشاف را درپيش گيرد رشد وانكشاف بهتر نهاد هاي اجتماعي فرهنگي الزامي است چون گسترش فعاليت هاي اين نهاد دركشور بالندگي همه جانبه و فراگير را در اعتلاي افغانستان دارد وتحقق بخشيدن احقاق گروه هاي اجتماعي را بصورت متوازن مي توانند تحقق بخشند . وازسوي ديگر حق كشي هاي قبيلوي را مي تواند اين نهاد ازميان برچيند وفرهنگ هم پذيري ،دموكراسي وعدالت اجتماعي را ترويج نمايند وهمه افراد اين ملت مظلوم را از كرامت انساني وحقوق بشري شان برخوردار مي كنند واينجاست كه رفتارها وكنش وواكنش ميان اين جامعه به نحوعقلايي صورت پذيرفته وهمبستگي ملي واجتماعي تحقق مي يابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 11:31:24 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقوق اشخاص دارای معلولیت درجامعه</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;7- حقوق ا- د- م درجامعه&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; 7-1- حقوق كاراشخاص داراي معلوليت : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;   &lt;/B&gt; مسأله اشتغال هم اكنون درافغانستان به عنوان يكي اساسي ترين مشكل اجتماعي همه افراد اين كشور وبه خصوص براي  قشرمعلول مي باشد كه دولت مردان اين كشورروي اين مشكل چندان توجه جدي ندارند ، فرد معلول همچون ديگران متناسب بانيازهاو قابليتهاي خويش عهده دارنقشهاي مثبت درجامعه مي باشد وباكسب درآمد درنتيجه به استقلال فردي واجتماعي دست مي يابد اما آيا جامعه ماقادربه فراهم كردن ساختن زمينه مناسب جهت تبلوريافتن اين استعداد ها وتحقق انتظارات برحق اين قشراز افراد است ياخير؟                                                                                              درقانون اساسي اين كشور درين مورد درماده 48 آمده «كارحق هرافغان است.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;» ودرماده 53 اين قانون اساسي آمده است براين شرح «دولت به منظورتنظيم خدمات طبي ومساعدت مالي براي بازماندگان شهداومفقودين وبراي بازتواني معلولين ومعيوبين وسهم گيري فعال آنان درجامعه ، مطابق به احكام قانون ،تدابيرلازم اتخاذمينمايد.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;»  موارد فوق تنها به قانون آمده اما به دنبال آن كدام تدابيرعملي تاهنوز به چشم نمي خورد . بعد ازگذشت سه الي چهار سال از تصويب قانون اساسي مذكور درجلسه مؤرخ 22/5/1386 شوراي وزيران تحت رياست حامدكرزي رئيس جمهوري وقت داير گرديده بود. سرور دانش وزيرعدليه وقت قانون را مبني برحمايت معلولين ارائه كرده بود كه بعد از بحث وبررسي به پارلمان كشور فرستاده شده وتاهنوز ازتصويب وچگونگي اجرائي اين قانون خبري نيست وهنوز اشخاص داراي معلوليت ازين حق به صورت يك شهروند كه درقانون مشخص حقوق كارآنها مشخص شده باشد نيست ودرزيرساخت هاي كه دربازسازي اين كشور صورت مي گيرد فعاليت هاي اين گروه كم رنگ است اما بهترين راه كه بتواند گام به سوي رعايت حقوق بشري معلولين بگذاريم وروند توسعه را به صورت همه جانبه پي گيريم بايد بيشترفرهنگ حقوق بشركه همه موازات بين المللي را باخود دارد وبهترين قانون خواهد بود كه مارا بسوي يك توسعه پايدار سوق ميدهد وحقوق كارواستخدام معلولين را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دركنوانسيون بين الملللي حقوق اشخاص داراي معلوليت ومصوب 13 دسامبر2006 چنين آمده است ودولت هاي عضو الزامأ رعايت نمايند، كه قرارذيل مي باشد&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   تبعيض برمبناي معلوليت راباتوجه به تمامي موارد مرتبط باتمامي اشكال استخدام ،از جمله شرايط جذب ، استخدام واشتغال ،تداوم اشتغال ،پيشبرد حرفه يي وشرايط كاري صحي وايمني راممنوع سازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   «حقوق افراد داراي معلوليت رابرمبناي برابرباسايرين وشرايط كاري مناسب وعادلانه شامل فرصت ها ي برابرودست مزد برابر براي كارهاي داراي ارزش ، شرايط كاري صحي وايمني برابراز جمله محافظت از آزارواذيت وفرياد از آلام مورد حمايت قراردهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   اطمينان حاصل گردد كه افراد داراي معلوليت قادرمي باشند حقوق اتحاديه تجاري وكارگري خود رابرمبناي برابرباسايرين اعمال نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   افراد دارايي معلوليت راقادرسازند تادسترسي مؤثرومستمري به برنامه هاي عمومي آشنايي فني وحرفوي ، خدمات كاريابي وآموزش هاي حرفه يي داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   فرصت هاي شغلي وپيشرفت هاي حرفه يي افراد دارايي معلوليت رادربازاركارارتقأ داده ، هم چنين دريافتن ،كسب ،حفظ وبازگشت به اشتغال آنان راياري نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   فرصت هاي مربوط به خود اشتغالي، كارآفريني، توسعه يي تعاوني ها وخود پيشه گي راارتقأ دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   افراد داراي معلوليت رادربخش دولتي استخدام نمايند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   استخدام افراد داراي معلوليت دربخش خصوصي را از طريق تدابير وبه كارگيري سياست هاي مناسب كه مي تواند دربرگيرنده ي برنامه هاي اقدامي ترجيحي ، تشويقي وسايرآن تدابيرگردد ارتقأ دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   اطمينان حاصل گردد درمورد افراد دارايي معلوليت ،انطباق منطقي درمحيط كاري ارائه مي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   كسب تجربه ي افراد داراي معلوليت رادربازار كار آزاد ارتقأ دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   توانبخشي حرفه يي وتخصصي ، ابقأ شغل وبرنامه هاي باز گشت به كاررابراي افراد داراي معلوليت ،ارتقاء بخشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   دولت هاي عضوي اطمينان حاصل مي نمايند ،افراد داراي معلوليت به بردگي وبندگي گمارده نمي شوند وبرمبناي برابرباسايرين دربرابركاربه اجبارو اكراه مورد حمايت واقع مي گردند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt;»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موارد فوق كه دركنوانسيون مذكور آمده بيانگرجامع حقوق بشري معلولين مي باشد كه درشرايط كاري واستخدام اين گروه بايد تك تك آنها در برنامه ريزي كار وزارت مربوطه به برنامه عمل طرح ريزي شود وهمه نهاد ها وسازمان هاي دولتي وغيردولتي در پياده كردن آن سهم برازنده از خود نشان دهند چون رعايت كردن اين احقاق مستلزم رعايت همگان مي باشد ومردم نيز درپياده كردن آن بايد سهم فعال بگيرند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; 7-2- حق آموزش اشخاص داراي  معلوليت:                                                                   &lt;/B&gt;درباره آموزش ، تعاريف گوناگوني صورت گرفته است واز ميان آنها شايد تعريفي كه سازمان علمي وفرهنگي ملل متحد (يونسكو) آورده است ، ازهمه مناسب ترباشد.                                «تمام كنشها واثرات ، راهها وروشهايي را كه براي رشد وتكامل تواناييهاي مغزي ومعرفتي وهم چنين مهارتها ، نگرشها ورفتارانسان به كارمي روند ، البته به طريقي كه شخصيت انسان را تا ممكن ترين حد آن ، تعالي بخشند ، تعليم وتربيت ويا آموزش وپرورش گويند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt;»  چنين كنشهاي از آغاز تولد تا واپسين دم حيات همراه انسان است، از اين رو آموزش يك فرايند پيگيراست كه تداوم آن ، تمامي حيات انسان رادربرمي گيرد وازست اين رو براي آموزش نه زماني معين وجود دارد ونه مكاني وجود دارد ونه مكاني مشخص آموزش جزء زندگي واز آن جدايي ناپذيراست.      درروند انكشاف وتوسعه پايدار اصولا مشاركت همه افراد جامعه الزامي بوده وآموزش يكي ازمؤلفه هاي اصلي است. معلولين كه درين كشور يكي از گروه هاي آسيب پذيرمي باشد بادرنظر داشت تعاريف فوق درقدم نخست شناخت آنها (معلولين ذهني واجتماعي) ودرقدم بعدي فراهم كردن امكانات آموزشي براي آنها چون درروند انكشاف و توسعه بدون درنظرداشت حقوق همه گروه ها وافراد ساكن دريك كشور ناقص بوده وبه آن توسعه نيافتگي گويند، فلهذا ابتدا بررسي و تنظيم ارقام واحصائيه درست ازين افراد براي فراهم آوري امكانات آموزشي براي آنها مهم است كه درين &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بررسي سهم فعال را بايد كساني داشته باشند كه دانش وتوانائي شناخت اينگونه افراد را داشته باشند وبتوانند تشخيص درست از جامعه وافراد معلول بكنند چون مادرجامعه خود انواع معلول راداريم. كه درفوق ذكرشده هركدام براي خود روش خاص از ميتود درسي وامكانات مشخص آموزش نياز دارند كه براي تك تك شان بايد فراهم گردد البته دولت افغانستان تاهنوز قانون كه مبني برحمايت اين قشر باشد به تصويب نرسانده است كه دربالا شرح بيشتر درمورد آن داده شده است.                                                                             اماتا اينكه بتوانيم يك قانون خيلي عام وگسترده كه بتواند همه نياز ها وضروريات معلولين را برآورده نمايد خيلي مشكل خواهد بود چون ماهنوز دركشورخود آماردقيق وشناخت درست از معلولين نداريم&lt;I&gt;&lt;U&gt; اما بهترين راه كه مارا به سوي يك فرهنگ مدرن توأم باموازات بين المللي سوق دهد،به كنوانسيون هاي بي  المللي پيوسته وفرهنگ حقوق بشررا روي دست گرفته وشامل برنامه عمل خويش قرار دهيم،  &lt;/U&gt;&lt;/I&gt;چنانچه حق آموزش معلولين را دركنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت مصوب مجمع عمومي سازمان ملل متحد به شرح زير آمده است :                                                                دولت هاي عضو، حق آموزش رابراي افراد داراي معلوليت به رسميت مي شناسند باهدف تحقق اين حق ،بدون تبعيض وبرمبناي فرصت برابر ، دولت هاي عضو نظام آموزشي فراگيري رادر تمامي سطوح وبه صورت آموزش مادام العمرتضمين مي نمايند، باهدف:«&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt;»&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   «توسعه ي كامل توانايي ها انساني وحس منزلت وخود ارزشي وتحكيم احترام به حقوق بشر، آزادي هاي بنيادين وتنوع انساني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   توسعه ي شخصيت ، استعداد وخلاقيت توأم باتوانايي هاي جسمي وذهني افراد داراي معلوليت درجهت نهايت توانمندي هايشان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   توانمند ساختن افراد داراي معلوليت جهت مشاركت مؤثرآنان درجامعه آزاد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- درتحقق اين حق ، دولت هاي عضو تضمين مي نمايند كه :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  افراد داراي معلوليت ازنظام آموزش همگاني برمبناي معلوليت مستثنا يامتوسط برمبناي معلوليت مستثنانمي گردند، به همين منوال كودكان داراي معلوليت از آموزش اجباري رايگان ابتدايي ويا متوسط برمبناي معلوليت نمي گردند.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  افراد داراي معلوليت مي توانند به آموزش ابتدايي ومتوسطه ي رايگان ،باكيفيت وفراگيربرمبناي برابر باسايرين درجوامعي كه درآن زندگي مي نمايند ، دسترسي داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  انطباق منطقي درمورد نيازهاي فردي ارائه مي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  افراد داراي معلوليت حمايت لازم درحوزه ي نظام آموزشي همگاني رابه منظورتسهيل درآموزش مؤثرآن ها دريافت مي نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  تدابيرحمايتي فردي مؤدرمحيط هاي ارائه گردد كه حداكثر توسعه ي اجتماعي و اقتصادي متناسب بااهداف حضوركامل راسبب گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- دولت هاي عضو، افراد داراي معلوليت راقادرمي سازند كه مهارت هاي توسعه ي  اجتماعي وزندگي جهت تسهيل درمشاركت كامل وبرابرآن ها درامرآموزش رابه عنوان اعضاي جامعه فرا گيرند. بدين منظور دولت هاي عضو تدابيرمناسبي رااتخاذ مي نمايند، از جمله :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;v  تسهيل آموزش خط بريل وخط هاي جايگزين ، شيوه هاي تقويتي وجايگزين روش ها وقالب هاي ارتباطاتي ومهارت هاي ترددي وجهت يابي ، وتسهيل حمايت وراهنمايي همسان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;v  تسهيل دريادگيري زبان اشاره وارتقاء هويت زباني جامعه ناشنوايان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;v  اطمينان حاصل گردد كه آموزش افراد به ويژه كودكاني كه نابينا وناشنوا هستند به مناسب ترين زبان ها ، شيوه ها وروش هاي ارتباطاتي براي افراد ودرمحيط هايي كه توسعه ي اجتماعي وآكادميك رابه بالاترين ميزان افزايش مي دهد ارائه مي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- به منظورياري درتضمين تحقق اين حق ، دولت هاي عضو تدابيرمناسبي رادراستخدام معلمان ، از جمله معلمان داراي معلوليت كه از شايستگي درزبان اشاره يي وياخط بريل برخوردارند اتخاذ مي نمايند وافراد حرفه ي وكاركناني كه درتمامي سطوح آموزشي كارمي كنند راآموزش دهند. چنين آموزش هايي بايستي آگاهي از معلوليت استفاده از شيوه هاي جايگزين وتقويتي وروش ها و قالب هاي ارتباطاتي ، تكنيك هاي آموزشي ومواد مورد نياز جهت حمايت از افراد داراي معلوليت رادربرگيرد.                                                                                                                    5- دولت هاي عضو بايستي از اين افراد داراي معلوليت قادر هستند از آموزش هاي تحصيلات عالي ، آموزش هاي فني وحرفه ي ، آموزش ويژه ي بزرگسالان وآموزش هاي مادام العمربدون تبعيض وبرمبناي برابر باسايرين دسترسي مي يابند ، اطمينان حاصل نمايند. بدين منظوردولت هاي عضو ،ارايه انطباق منطقي براي افراد داراي معلوليت راتضمين مي نمايد.»                                                                     كنوانسيون مذكور درمورد حق آموزش اشخاص داراي معلوليت به صورت واضيح وروشن وهمه جانبه شرح داده است ودولت افغانستان اگربخواهد يك دولت باثبات ومترقي وپيش رونده درمسير انكشاف وتوسعه باشد بايد به اين كنوانسيوان پيوسته وموارد كه درين كنوانسيون درمورد حق آموزش براي اين قشرآمده رعايت نموده وامكانات آموزشي را براي آنان فراهم نمايند تابتوانند ازين حق بشري خويش مستفيد شوند.                                                                                             معلولان ذهني آنهاي كه عقب ماندگي ذهني دارند تاهنوزدركشورتوجه زياد صورت نگرفته تابتوانند از حق آموزش به صورت درست برخوردار شوند ومهم ترازهمه تاهنوز شناخت وتفكيك آنها نيزصورت نگرفته است وآن عده كه معلوليت شان خفيف است نيز از حق آموزش محروم اند كه به شرح زير به سه دسته مي باشند :                                                                                7-2-1- &lt;B&gt;به چه افرادي عقب ماندگان ذهني مي گويند؟&lt;/B&gt;&lt;B&gt;                                                                                       «&lt;/B&gt;عقب ماندگان ذهني، افرادي هستند که از نظر فعاليت هاي ذهني، نسبت به همسالان خود نارسايي دارند و عقب مانده اند. در نتيجه از نظر توانايي يادگيري، همسازي با محيط، بهره برداري از تجربيات، درک مفاهيم، قضاوت و استدلال صحيح، به درجات مختلف محرومند، كه به چند گروه تقسيم مي شوند وهركدام نياز به حمايت خاص دارد:    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; 7-2-1-1-&lt;B&gt;گروه آموزش پذير&lt;/B&gt;&lt;B&gt;:                                                                                                              &lt;/B&gt;بهره هوشي اين افراد، بين 70-50 است. اين گروه، به طور کلي چه به لحاظ حرکات و حواس و چه به لحاظ رواني، از کودکان عادي کندتر هستند. سازگاري اجتماعي اين افراد، به شرايط محيطي آنها بستگي دارد. در برخورد با اين افراد، بايد متوجه محدوديت هاي ذهني آنها بود. انتظارات والدين نيز بايد با توجه به شرايط ذهني آنها باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;7-2-1-2- &lt;/B&gt;&lt;B&gt;گروه تربيت پذير&lt;/B&gt;&lt;B&gt;:                                                                                                           &lt;/B&gt; بهره هوشي اين گروه، بين 50- 25 است. به لحاظ عاطفي وضع بسيار متغيري دارند. معمولاً وقتي چيزي را طلب مي کنند مهربان و مطيع هستند، ليکن در مقابل مخالفت هاي ديگران حملات خشم و غضب و عصبانيت شديد از خود بروز مي دهند. توانايي ذهني اين افراد در هر سني که باشند در حد توانايي هاي ذهني کودک 7- 6 ساله باقي مي ماند. والدين، در برخورد با آنها بايد به توانايي ذهني آنها توجه نمايند و در هر حال، توجه داشته باشند که اگرچه از لحاظ جسمي، روز به روز بزرگتر مي شوند ولي در توانايي هاي ذهني، همچنان محدوديت دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;7-2-1-3-&lt;/B&gt;&lt;B&gt; گروه حمايت پذير:                                                                                                                 &lt;/B&gt; بهره هوشي اين گروه، در حد 25 و کمتر از آن است. به لحاظ ظاهر، وضع چهره اغلب اين کودکان غيرعادي است و توانايي کنترل خود را ندارند. در اکثر موارد آب دهانشان از گوشه لب ها به طرف خارج سرازير است. بسياري از آنها در ايستادن و راه رفتن مشکل دارند. به لحاظ عاطفي نيز حالت بي تفاوت دارند. با آموزش هاي مناسب از طريق به کارگيري مکانيسم شرطي در بعضي از اين افراد، آنها مي توانند در برخي امور شخصي همکاري کنند؛ ولي در هر حال در اکثر موارد براي زنده ماندن، محتاج حمايت ديگران هستند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt;» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; 7-3- &lt;B&gt;حق صحت ا-د – م  : &lt;/B&gt;صحت يكي ازنعمات الهي است كه انسان باداشتن آن ازهمه كشت زارزندگي بهره مند شده وزندگي مناسب اجتماعي خويش را سامان ميدهد ومحروميت ازين نعمت الهي سبب ناهنجاري درهمه عرصه زندگي به دنبال دارد وبه عنوان يك حق بشري انسان دربين جامعه بشري شناخته شده است اما اين كه چه قوانين وملزمات  بايد در جامعه وجود داشته باشد كه چارچوبه فعاليت كارگذاران اجتماعي قرار گرفته وهمه گروه هاي واصناف اجتماعي را ازين حق به وجه احسن برخوردار سازند كه طبعا هراجتماع كوچك انساني به نحوي تدابيرخاص براي برخورداري ازين حق دربين خود دارند اما افغانستان كه از جمله كشورهاي است كه هنوز ما با آداب ورسوم منطقه اي درگيربوده وفرهنگ قبيله به ما فرمان فعاليت مي دهد وبه صورت درست درين خرده فرهنگ ها يك چارچوبه از قوانين كه بتواند ازين حق گروه آسيب پذيرجامعه (معلولان ) را بهره مند سازد نيست وهمچنان دولت افغانستان نيزتاهنوز يك قانون كه مبتني اعاده احقاق معلولان باشد ودربرگيرنده همه نياز هاي آنها بوده ومتوازن با الزامات بين المللي باشد به تصويب نرسانده كه تاهنوز به كانال اجرأ قرار گيرد بنأ بهترين چارچوبه كه بتواند اين قشرآسيب پذيراز حقوق بشري شان بهره مند سازند كنوانسيوان بين المللي حقوق اشخاص داراي معلوليت است ودولت افغانستان بايدعضويت به اين كنوانسيون بگيرد؛ وبعدازعضويت اطمينان براين است كه باتطبيق اين كنوانسيون اشخاص داراي معلوليت از حقوق بشري خويش بهره مند خواهندشدند. حق صحت اشخاص داراي معلوليت درين كنوانسيون به شرح زيراست:                                                                                  دولت هاي عضو، براي افراد داراي معلوليت، حق برخورداري از بالاترين معيارهاي نائل شدني از صحت را بدون تبعيض برمبناي معلوليت، به رسميت مي شناسند دولت هاي عضو تمامي تدابير مناسب را براي اطمينان از دسترسي افراد داراي معلوليت به خدمات صحي كه داراي حساسيت هاي جنسيتي مي باشند، از جمله توانبخشي مرتبط باصحت رااتخاذ مي نمايند. بويژه اين كه دولت هاي عضو بايستي&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref8&gt;[8]&lt;/A&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   براي افراد داراي معلوليت همان حد، كيفيت ومعيارهاي رايگان وقابل پرداخت درمورد مراقبت ها وبرنامه هاي صحي را كه براي سايرين ارائه مي گردد از جمله درزمينه صحت جنسي وباوروري وبرنامه هاي صحت عمومي مبتني برجمعيت فراهم نمايند.   خدمات بهداشتي مورد نياز براي افراد داراي معلوليت بويژه بواسطه ي معلوليت آن ها از جمله شناسايي واقدام زود هنگام ، وخدمات طراحي گرديده براي به حداقل رساند وجلو گيري از ناتوانايي هاي بيشتراز جمله درميان كودكان وافراد سالخورده درزمان مقتضي ارائه گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   اينگونه خدمات صحي ، درصورت امكان درنزديكترين محل به جوامع آن ها از جمله مناطق روستايي ارائه گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   كارمندان صحي حرفه ي ، ارائه مراقبت را باهمان كيفيت كه براي سايرين ، براي افراد داراي معلوليت از طريق آموزش وترويج معيارهاي اخلاقي براي مراقبت هاي صحي فردي وعمومي از جمله براي مبناي رضايت آگاهانه و آزادانه نظير ارتقأ آگاهي حقوق بشري ، منزلت ، استقلال واحتياجات افراد داراي معلوليت ضروري بدانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   تبعيض عليه افراد داراي معلوليت را درمفاد بيمه ي درماني وبيمه ي عمركه اگر اينگونه بيمه ها درقانون ملي مجاز شناخته شده باشد ممنوع قرار داده ، اين خدمات را به طور عادلانه ومنطقي ارائه نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   از ابا ورزي تبعيض آميز مراقبت هاي صحي ،خدمات صحي يا غذا ومايعات برمبناي معلوليت جلوگيري نمايند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موارد فوق نشاندهنده طرح كه تمام حقوق صحت معلولان را وانمود مي كند مي باشد فلذا رعايت آن بر دولت افغانستان ومردم شريف اين كشور الزامي وضروري است تابتواند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;8- نتيجه گيري :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درنتيجه بعداز انجام يك بخش از تحقيق دريافتيم كه حقوق يك امراجتماعي بوده وكاركرده خاص خود را دربين جامعه دارد كه از دانشمندان به اين نكته تأكيددارند كه اگراقتصاد زيربنا زندگي است حقوق روبنا آن مي باشد واين امراجتماعي خاستگاه هاي مختلف دارد كه از آن جمله دربين جوامع ابتدايي عرف وعنعنات بوده يعني قسم كه فرديناند تونس مشخص كرده بود كه درين جوامع سنت حاكميت دارد وپيرو سنت هستند بنأ اين طبقه از جوامع عرف وآداب دارند كه از اجداد شان به ارث آورده واز آن مثل يك قانون از پيش تنظيم شده ومقبول اطاعت دارند كه جهت مخالف رادربرابرآن مخالف عقايد خود ميدانند.                                                                                                      &lt;I&gt;&lt;U&gt;فلذا بخاطر كه با جهت گيري هاي منفي جامعه يك فعال حقوق بشر رو به رو نگردد، بايددرقدم نخست يك مطالعه دقيق جامعه شناختي از جامعه مورد ي داشته وتمام نكات كه درباعث تقويت وضعف كار مي شوده مشخص ساخته وموانع وچالشهاي سرراه فعاليت هايش  را شناسايي نموده واينكه چه كساني ميتواند درين عرصه نقش ارزنده درتأمين حقوق بشر دارد وچه موارد از رسوم مرسوم درين جامعه مي تواند به او كمك شناخت قبلي درپيش داشته وموارد حمايتي اين رسوم را برجسته وباسهم گيري كساني نقش برازنده در تأمين حقوق بشر دارد فعاليت را آغازنمايد واين شيوه طرح پيش رونده خواهد بود كه حقوق بشر درعمق ارزشهاي اجتماعي قرار گرفته وهمه افراد جامعه به صورت همگاني ورضاكارانه تلاش خواهي كرد كه هيچ مورد از نقض حقوق بشر در منطقه شان صورت &lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;U&gt;نگيرد&lt;/U&gt;؛ درغيراين صورت ماشاهد قضيه هاي خواهي بوديم كه  بافعالا ن حقوق بشر به مثل كساني برخورد خواهي شد كه گويا مخالف عقايد وارزشهاي ديني واجتماعي شان فعاليت دارند،چون منشأ ساختن اين عنعنات بستگي به كارگذاران اجتماعي كه در ده وقريه حاكميت فكري واجتماعي داشتن ربط مي گيرد كه چگونه وچطور وبه كدام اساس اينها اين رسوم را ترتيب وتدوين كرده اند از آنجاييكه درين تحقيق به مطالعه خرده فرهنگ ها ونوع نگرش قوم مداري پرداخته شده است نشان داده كه اين خرده فرهنگ ها بايك سري عقايد دُگم ،جهالت وبيسوادي فراگيرمردم  منشأ گرفته است ، هويداست كه درين خرده فرهنگ ها آنچناني كه حقوق همه افراد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(37)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; (مرد،زن، طفل ، معلول و.....) به صورت مساوي وعادلانه تدوين شده باشد نشده است چون منشأ ضعيف واستفاده جو درخود داشته است.                                                                            نكته جالب ديگريافته اين تحقيق اين است كه همين خرده فرهنگ هاي قوم مدار خواسته هاي عميق وپرقدرت وحمايت قشرحاكم جامعه ما( كهن سالان ) را باخود دارد، باتوجه به ايده هاي دانشمندان جامعه شناسي درين جامعه حركت توده اي وجمعي (رمه وار)كه ناظم آن مي تواند يكي از كهن سالان نه از قشرديگر ويژگي مهم آن به شمار ميرود درين صورت تحقيقات بيشترجامعه شناختي درراستاي تأمين حقوق بشرنياز مبرم ديده مي شود تابتوانيم يك اعتلاي فرهنگي واجتماعي درست ونهادي را دركشور عزيز خود سازمان دهيم.                                                                                           هم چنان درين تحقيق نيتجه گرفته  شد كه درمورد حقوق معلولين دولت به عنوان برآورده كننده حقوق مردم هنوز توجه جدي كه مرفوع كننده نياز هاي اين گروه آسيب پذيرباشد نكرده است، حتي بعد ازيك دوره رياست جمهوري قانون حمايت وانكشاف اشخاص داراي معلوليت به تصويب نرسانده است  ومردم هم باتوجه به آداب ورسوم اجتماعي مرسوم كه دارند حقوق معلولين نيزبه صورت درست دربين جامعه شناخته نشده واين افراد همه روز از محروميت حقوق شان رنج مي برند وحتي مورد تمسخر نيز قرار مي گيرند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;    &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;(38)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;9- منابع ومآخذ:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-  استونزل، ژان :«روانشناسي اجتماعي »، ترجمه: علي محمد كاردان؛ تهران ، علمي وفرهنگي  ،1380&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-    دوركيم ، اميل :«تقسيم كاراجتماعي » ترجمه محسن ثلاثي ، تهران ، سمت 1384 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-   صانعي ، پرويز :«حقوق واجتماع » تهران ، طرح نو ، 1381 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4-   صفوي ، امان الله :«كليات روشها وفنون تدريس » تهران ، سمت ، 1371&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5-   محسني  منوچهر « مقدمات جامعه شناسي » تهران ، علمي وفرهنگي 1381 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6-   معتمدنژاد،كاظم «وسايل ارتباط جمعي » تهران ، دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي ،انتشارات فيروزه،1379 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7-  لوي برول ، هانري:«حقوق وجامعه شناسي» ترجمه مصطفي رحيمي ، تهران ، سروش ، 1381 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8-  نيك گهر،عبدالحسين :«مباني جامعه شناسي» تهران ، توتيا، 1383 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9-  هالاهان.دانيل پي ، جيمزام كافمن:«كودكان استثنايي مقدمه آموزشهاي ويژه» ترجمه مجتبي جواديان، مشهد ،شركت به نشر 1378&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;10-                       جا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;11-                       كنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت مصو ب مجمع عمومي سازمان ملل متحد 13 دسامبر 2006 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;12-                       قانون اساسي افغانستان مصوب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;13-                       گزارش تحقيقي (وضعيت اشخاص داراي معلوليت درخانواده وجامعه ) بخش تحقيق كميسون .&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt;  قانون اساسي افغانستان مصوب 1382 فصل دوم بخش حقوق وجايب اتباع  ماده 48[1] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;/A&gt;  همان قانون ، ماده 53 [2] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn3&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;/A&gt;  كنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت مصوب مجمع عمومي سازمان ملل متحد 13 دسامبر 2006 ميلادي ماده 27[3] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn4&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;/A&gt; كنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت مصوب مجمع عمومي سازمان ملل متحد 13 دسامبر 2006 ميلادي .[4] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn5&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn5&gt;&lt;/A&gt;  امان الله صفوي ، «كليات روشها وفنون تدريس »، تهران ، سمت 1371 ص 11 [5] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn6&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn6&gt;&lt;/A&gt; همان كنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت ،  ماده 24[6] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn7&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn7&gt;&lt;/A&gt;  همان كودكان استثنايي، ص 236[7] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn8&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn8&gt;&lt;/A&gt; همان كنوانسيون حقوق اشخاص داراي معلوليت، ماده 25  [8] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 10:27:46 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خرده فرهنگ قبیلوی مانع حقوق بشر ودموکراسی</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;6- خرده فرهنگ قبيله اي مانع ترويج حقوق بشرودموكراسي: &lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  6-1- &lt;B&gt;قوم مداري:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  قوم مداري الگوي ذهني بسيارشايعي است كه به موجب آن هرشخص فرهنگ خودي را برترين فرهنگ موجود دردنيا دانسته وازديدگاه ارزش هاي اجتماعي دروني شده خودش را به داوري ارزش هاي جامعه هاي ديگرمي پردازد. به عبارت ديگرقوم مداري گرايشي است نامرئي وغالبا ناموجه فرد براي صدور احكام ارزشي درباره فرهنگ هاي وجامعه هاي ديگر.                                                                                                                   قوم مداري يك الگوي ذهني عموما برتري طلبانه است كه به موجب آن مابا معيارهنجارها وارزش هايي كه جامعه پذيري شده ايم به قضاوت بيگانگان واعضاي غيرقوم خودي مي پردازيم ويكي از ويژگي هاي عضو درون ساز شده با گروه اين است كه وفاداريش رانسبت به الگوي رفتاري كه به او آموخته اند به عنوان بهترين بپذيرد ونشان دهد وتمام الگوهاي رفتاري ديگردرنظر وي به درجات متفاوت بدهستند وجامعه شناسان براين باورند كه :« قوم مداري يكي ابزرگترين موانع عينيت علمي است ومنبع اصلي الگوهاي رفتاري پيش داورانه ، باورهاي قالبي ،رفتارتبعيض آميز وعدم مدارا بابيگانگان وبااعضاي گروه هاي غيرخودي است.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;»                                                                                                            بااستناد به مقوله فوق ميتوان چنين تحليل نمود كه قوم مداري فاصله ها ي اجتماعي را حتي ميان اشخاصي كه درمجاورت يكديگرزندگي مي كنند زياد مي كند ونسبت به ديگران بي اعتماد بوده وآداب ورسوم وخلقيات اقوام ديگررا پست مي شمارند وارزش ها منافع قبيله خود را ميزان سنجش حق وناحق بودن ارزش ها ومنافع اقوام ديگرقرارمي دهدودرينجاست كه اين جامعه درگيرهمچو مسائل بوده وگروه هاي آسيب پذيرمانند معلولين حقوق شان درنظر گرفته نمي شود.                                                                                              البته دانشمندان جوامع بشري را به دودسته تقسيم مي كنند كه معضله قوم مداري رادردسته اول ميدانند كه درين رابطه فرديناند تونس جامعه شناس آلماني نظرات ارزنده را دارد وجوامع بشري رابه دودسته اجتماع وجامعه تقسيم نموده است كه قرار ذيل است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6-2- اجتماع ياجوامع ابتدايي:  &lt;/B&gt;                                                      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; جوامع ابتدايي را چنين تعريف نموده است  ،:«جامعه بي چون وچرا از آداب ورسوم وسنتها پيروي مي كند ؛گذشتگان عملا برجامعه حكمروايي دارند وجان كلام  آنكه ،سنت عامل اصلي نظارت اجتماعي محسوب مي شود.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;»                                                                                             دراين جوامع كه ميزان زاد ولد بسيار بالا است كه بالا بودن ميزان مرگ وميرتاحدي آن را جبران مي كند وتا حدودي ازاين طريق ميان  جمعيت وقلت يا كميابي منابع تعادل ايجاد مي شود . اما نوع كنترول نفوس نيز نقش دارد بربهبودي خانواده كه سازنده ترين واحد اجتماعي مي باشد وهمين عامل نيز باعث مي شود كه بسياري ازحق آموزش صحت وساير احقاق خود نرسد وبالاخره معلولان اجتماعي رابارمي آورد وازسوي ديگر قدرت ونيروي سنت خلاقيت فردي را از انسان مي گيرد وهرفرد انسان به عضوي از اعضاي جتماع ، به نحوي تحت تأثير سنت رفته ومطابق سنت ها كارهاي خويش را  نظم وترتيب مي دهند كه ازجمله خصوصيات زيررامشخص را دارا مي  باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   رابطه هم خوني وطبيعي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   رابطه هاي ارگانيك قبليه اي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   همكاري به اساس تعاون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   محدويت مكاني &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همين موارد  اين دانشمند براي اجتماع مشخص كرده است درروابط اجتماعي افغانستان چه در روستاها وشهرها انطباق پذيراست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  6-3- &lt;B&gt;جامعه :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جامعه گروه هاي بزرگ انساني مي باشد كه به سبب فراواني و گوناگوني جمعيت ،روابط طبيعي ،خانوادگي وهمبستگي هاي قبيله اي وقومي موجودنيست وافراد كثيري كه در سرزمين وسيعي باهم زندگي مي كنند وفقط هدفها ومنافع معيني راپي مي گيرند در چنين جوامع عقل وانديشه ، احساس وعواطف راتحت اشعاع قرارمي دهد واصلي كه درين جامعه بي كم و كاست مراعات مي شود سازش حسابگرانه وسايل وهدفهاست وهمين اصل است كه بنيان قوانين روابط مكانيكي وارتباط به اساس حرفه وتخصص مي باشد ودرين جوامع به علت فرواني فعاليت ها وروا بط مادي افراد ،نياز به تشكيلات اجتماعي منظم ومقررات حقوقي خاصي پيدامي كند،و به عنوان دسته دوم جامعه بشري كه مدرن بود آن رانشان ميدهد وخيلي از مفاهيم مدنيت درآن جوامع بدون كدام موانع تحقق مي يابدخصوصيات آن  به شرح زير است :                                           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   ارتباط  حرفوي ومعني دار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   تحت شعاع قراردادن عقل وانديشه به احساس &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   هدف گراي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   آينده نگري &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   مدنيت وحقوق شهروندي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باتعريف ومشخصات اين نوع از جامعه بشري وقبلي مي توان مي توان مرد اين ديار «افغانستان» را در كتگوري اول يعني اجتماع شناخت ونوع ارتباطات آن نزديك به ارتباطات روستاها منطبق پذيراست وهمين مشخصه نمايان گر حاكميت خرده فرهنگ ها قومي  مي باشد كه هم اكنون باتعريف اين خرده فرهنگ نشانگرروابط مروجه درافغانستان مي باشد ودانشمندان روي اين خرده فرهنگ نيزبحث هاي داشته اند وشاخص هاي آن را مشخص كرده است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6-4- منشأ فرهنگ قبيله اي:                                                &lt;/B&gt;                                                    دانشمند به نام راجرز درين زمينه تحقيقات داشته اينكه اين خرده فرهنگ از كجانشأت مي گيرد مي گويد : «خرده فرهنگ ها كه برخاسته از نظام معرفتي همان گروه مي باشد وسه عنصر وجه نظر، انگيزه وارزشها باعث نظم وتقويت اين خرده فرهنگ ها مي شوند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt;»  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;ü   &lt;/I&gt;6-۴-1-&lt;B&gt;&lt;I&gt; وجه نظر&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;I&gt;: همان عقيده يا آمادگي ذهني براي انجام كارمي باشد ومعمولا درروستاها مسائل چون نحص وشادي كه برگرفته از سنت ها قديم مي باشد ويژگي چنين وجه نظرها مي باشد ويااينكه خيلي از وجه نظرهاي قومي مي باشد كه افراد همان جمع را به كاروامي دارد مثلا دردوران جنگ مردم را وجه نظر قومي به جنگ ها مي فرستاد وبه عواقب آن كوچكترين توجه نمي شد وهنوز هم درجريان رأي دهي اين روند متجلي مي شود به اين معني كه هرفرد به گروه مشخص رأي ميدهند والي نه وسياسيون قبيله بهترين تبليغات كه از آن سود مي برند ومؤثر براي شان واقع مي شود جانب داري وتوجه به منافع گروهي مي باشد حتي درعمل مي بينيم كه سياسيون مقتدرتوجه بيشتربه سمت جايگاه خويش دارند ، واين نشاندهنده رشد فراگير خرده فرهنگ قومي ميباشد. &lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;ü   &lt;/I&gt;6-4-2- &lt;B&gt;&lt;I&gt;انگيزه &lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;I&gt;: عبارت از نياز ها وعلايق درمورد انواع خاص از فعاليت ها ست، ودرافغانستان هميشه انگيزه ها قومي وسمتي برسايرانگيزه هاي ديگر غالبيت دارد برهمين اساس است كه فرهنگ هاي قومي بيشتررشد وپرورش مي شود بنا بايد انگيزه ها درافكارعمومي شهروندان اين كشور تغييرنمايد تابتواند اين خرده فرهنگ ها از رشد وپرورش زياد كم نصيب گردند وانگيزه را براساختن يك فرهنگ واحد افغاني توأم بامفاهيم حقوق بشررجعت داده شود .&lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;ü   &lt;/I&gt;6-4-3- &lt;B&gt;&lt;I&gt;ارزشها&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;I&gt;: درجوامع ابتدايي كه قبلا درگذشته تعريف آن گذشت ومنطبق برهمين جامعه مي باشد اكثرا ارزشهاي كهنه وپيش پاافتاده است درافكارعمومي حاكميت دارد كه مثال هاي زنده آن را درآداب ورسوم اجتماعي روستاهاي افغانستان به آساني مي توان پيدا كرد وآن باگذشت زمان وجه مذهبي وديني به دليل ندانستن منشأ آن به خودگرفته ونوعي موهوم پرستي مي باشد كه همين خرده فرهنگ هاي قومي تقويت مي نمايد وآن ها مانع درهم آميختن خرده فرهنگ هاي قبيله اي وشكل گرفتن يك فرهنگ عام مي شود.&lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باآنكه ازين سه عنصر خرده فرهنگ ها نشأت گرفته ونظم تقويت مي شود وعملكرد كه درجامعه  دارد دارائي 9 مشخصه مي باشد كه قرارذيل است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6-5- مشخصه هاي فرهنگ قبيله اي:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1)   عدم اعتماد متقابل درروابط شخصي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2)  فقدان نوآوري &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3)  تقدير گرائي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4)  پائين بودن سطح آرزوها وتمايلات &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;5)  عدم توانائي چشم پوشي ازمنافع آني بخاطرمنافع درازمدت وعمراني &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;6)  كم اهميت دادن به عامل زمان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;7)  خانواده گرائي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;8)  وابستگي به قدرت دولت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;9)  محلي گرائي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موارد فوق ازجمله شاخص هاي برجسته خرده فرهنگ قومي مي باشد كه آن به تفصيل روي هركدام شان تفسير وتحليل شده است كه قرارذيل مي باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;  6-5-1- عدم اعتمادمتقابل وفقدان نوآوري:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;       &lt;/B&gt;دردودهه كه جنگ وبد بختي وگرسنگي وگذشت حالت هاي رقت بار درين مملكت وازسوي ديگر عامل ديگر كه بنابه تعريف  تونس هنوز اين جامعه دورابتدائي خويش رامي گذراند درذهن مردم كه حامل همين خرده فرهنگ هاست وحاكميت آن دردست روستازاده هامي باشد اين تصوركه خيرمحدود است وبراي به دست آوردن منابع زندگي بايد حقه باز نمود چون منابع اقتصادي كم است وازسوي ديگر وضعيت جديد كه جايگزين وضعيت قبلي مي شود معمولا جهت بقا وسرمايه گذاري ها ي مجدد ثروت بيشتررامي طلبد كه سرمايه نسبت به آن محدود است فلذا بايد عاملان اقتصادي را بايد به نحوه دلخواه شان رفتارنموده وآن را باحقه بازي ياصورت ديگر«رشوت ياواسطه » طرف خود كشاند همين است كه اعتماد متقابل درروابط شخصي از بين مي رود وپديده نوآوري به ميان نمي آيد ودرين جاست كه با اين گونه بيشترين گروه هاي اجتماعي آسيب پذيركه يكي ازآن جمله معلولين است ازحقوق بشري خويش محروم گردند وهيچ گونه توجه به آنان نشود ودموكراسي هم به صورت واقعي خود معني پيدانكند وتصويرهاي بد از آن درذهن مردم خطورنمايد ومانع وترويج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسي شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6-5-2- تقديرگرائي وسطح پائين آرزوها: &lt;/B&gt;اكثرمردم اين كشور پيروي سنت كه از قبل بود ه هستند وقدرت مطلقه را درتعين سرنوشت موفقيت ها وبد بختي هايشان ميدانند وباوردارندكه سرنوشت دردست انسان نيست وتعين سرنوشت به دست خداوند وناشي از تقديراست درصورت كه خداوند درقران فرموده است كه : «&lt;I&gt;اَلعبديُدبيروالله يُِقدير&lt;/I&gt;» يعني بنده تدبيرنمايد تاخداوند آن را برايش تقديرنمايد دربين جامعه ما اكثرا مرسوم است كه يك فردمعلول را هميشه برايش تلقين مينمايند كه اين ناقصه جسمي يا ذهني ات ناشي از تقدير است وبايد زجرش را بكشي ؛ اين كلمه تاآنكه يك تسكين دريك فرد معلول باشد بلكه آنرا خيلي از حقوق بشري اش محروم مي كند براي مثال يك كودك معلول كه يك ناقصه كوچك جسمي، ذهني  دارد ولي استعداد سرشار دارد اما به دليل تقدير گرائي مبهم آنان را از حق آموزش محروم مي نمايند كه شايع ترين اين نوع كودكان كه هم اكنون از حق آموزش محروم اند كودكان معلول ذهني وياآنانيكه استعدادشان به زودي به كارنمي افتند وبه اصطلاح علمي كودكان كه عقب ماندگي ذهني دارند ومحل آموزش مخصوص ندارند ودرمكاتب عمومي نمي توانند مانند كودكان عادي دروس مكتب را پيش ببرند خانواده ها آنان را به دليل كودن بودن شان به كارهاي شاقه وامي دارند چون نتوانسته اند درس هاي مكتب راپيش ببرند درصورتيكه اين كودكان نياز به شناسايي ومحل آموزش خاص ومعلمين ويژه دارند. ازسوي ديگردرفرهنگ هاي قومي بين جوامع ما سطح آرزوها خيلي پائين است ودانشمند به نام لوئيس درين رابطه مي گويد «روستازاده گان حامل خرده فرهنگ ها ازين خرمن تاخرمن ديگر اگرغذا ولباس داشته باشند راضي هستند&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt;.»  مردم اين ديار نيز همين مشخصه دربرنامه عمل شان مي باشد كه تلاش وپشت كارزيادي را به خرج نمي دهند وهمين عامل سبب مي شوند كه از خيلي پيشرفت هاي روز مره زندگي به دوربمانند وبه جاي آن به حساسيت هاي قومي نسبت به يگديگربينديشند ، پديده بي كاري نه از طرف دولت ونه از طرف مردم قابل توجه كه آن را از بين ببرند وفقررا ريشه كن نمايند وهمين فقروبي كاري هردو يكي ازعوامل است كه مي تواند بد بختي و رنج را به بارآورد ومردم به سوي ترقي وتعالي بودن سطح زندگي دورمانده ويكي حق ديگري را غصب نمايند وقشرآسيب پذيرجامعه محروم تر به طورروز افزون بماند .&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;6-5-3- خانواده گرائي ومحلي گرائي : &lt;/B&gt; براساس تحقيقات دانشمند به نام فاستر روستاها هميشه تصور خير محدود دارند وهمه نفع وفعاليت هاي كه دارند فقط نفع خانواده ومحلي شان برهمه چيز ارجحيت مي دهند وفعاليت هاي شان را طوري تنظيم مي نمايند كه صرف منفعت اعضاي فاميل وبالا تراز آن به ده خود فكرمي كنند، وهم اكنون درافغانستان نيزچنين است يعني روابط برضوابط حاكم است واين نشان دهنده حاكميت خرده فرهنگ قومي است ياچيزديگر؟ اين سوال است كه بايد همه كساني كه درمسير توسعه وتعالي اين كشور درحركت هستند بايد جواب بگويند. دقيقا همين امرحاكميت روابط برضوابط درافغانستان هم اكنون معني دموكراسي را به تفسيرهاي غلط نموده وهمه دنبال منفعت خانواده وقوم خود مي باشند درينجاست بسياري گروه هاي آسيب پذيرجامعه كه يكي ازآن جمله افراد داراي معلوليت  مي باشد از حقوق بشرخويش محروم مي باشند واين معضله به سادگي قابل حل هم نيست چون يكي ازنشانه هاي ياشاخص هاي همين خرده فرهنگ ها مي باشد وقتي مامي توانيم اين معضل را كناربزنيم كه داراي يك فرهنگ واحد وعام باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;6-5-4- وابستگي به قدرت دولت وعدم چشم پوشي ازمنافع آني: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;       وابستگي به قدرت دولت وعدم چشم پوشي نيز يكي از خصوصيات برجسته اين خرده فرهنگ هاقومي مي باشد كه بسياري از مشكلات را در ترويج فرهنگ حقوق بشر  و دموكراسي  خلق مي كند ما هميشه درتوسعه وتغيير يك كشور مشاركت جمعي وفعاليت هدفمند كه بتواند آينده مترقي را به ارمغان داشته باشد نيازداريم اما مردم ما مي گويد يكروزه همه چيز درست وآباداني گردد درصورت كه درهمين مسير بازسازي افغانستان گذشته ازينكه دولت چه مي كند مي بينيم كه دربين جامعه مادونوع نگرش متفاوت وجود دارد كه به دوپارچگي فكري نزديك شده است كه هردوي آن قرارذيل است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گروپ اول: كساني مي باشند كه به نحوي قدرت دولت را نمي خواهند وهدف شان اين است كه همه فعاليت هاي موجود صلاحيت واختيار بازسازي را از آن خود مي دانند وقدرت دولت را دخيل در پيشرفت كار هايشان مي بينند ومي خواهند كه دولت صلاحيت كمتري را در امور بازسازي وآباداني كشور داشته باشد درصورتيكه به فيصدي مشخص اگردرين امر قدرت دولت دخيل نباشد منافع آتي تقدم  پيدانموده منافع عمومي زيرپا ميشود وهمان دوويژگي قبلي خانواده گرائي ومحلي گرائي بيشتر تحقق مي يابد ودرين جاست كه به صورت متوازن بادرنظرداشت عدالت اجتماعي اقليت ها ازحقوق بشري محروم مي مانند وجمله معروف كه درهمه جا سرزبان هاست فقير،فقيرتروغني ،غني ترمي شود و همين روند باعث مي شود كه به معلولين خانواده هاي فقير هيچ نوع توجه نخواهد شد ودموكراسي وحقوق بشر به صورت واقعي معني نخواهد يافت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گروپ دوم : شامل كساني هستند كه هميشه انتظار آباداني را ازقدرت  دولت مي خوانند وبه نوعي مشاركت جمعي خيلي سهم كم دارند  درحالي كه توسعه وتغيير يك كشور به فعاليت  هاي سامان يافته ودست جمعي نيازدارند بطوري مثال گذشته از فعاليت هاي اقتصادي ، به فعاليت هاي فرهنگي تنها دولت مستلزم پالايش فرهنگي نيست وبه تنهاي نمي تواند كه خرافات عنعنوي را از مناطق برچيند بلكه درين عرصه فعاليت هدفمند مردم به صورت گسترده مؤثرترخواهي بود تا از يك دوره كهنه پرستي گذشته وبه سوي يك فرهنگ عام وگسترده كه بتواند همه نياز هاي بشري رادر برداشته باشد بسازد .  امابالعكس درافغانستان كه همان حاكميت خرده فرهنگ ها مي باشد دولت را درهمه عرصه مسؤل دانسته  ومسؤليت كمتري را درساخت وساز كشورشان سهيم مي دانند وبه كمك هاي آني وبلا عوض مؤسسات خيريه چشم دوخته اند درصورت كه بهترين طرح هاي اقتصادي است كه اگردست به كار شوند مي توانند به زودي خود را از معركه بد بختي بكشند وترويج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسي نيز به يك خيزش وحركت فعالانه همه مردم شريف رادارند ومعلولين كه يكي از گروهاي اجتماعي آسيب پذير جامعه مي باشد رسيدن به حقوق بشري شان نياز به هرفرد افغان دارد كه چه درخانواده چه در محيط هاي ديگر حقوق آنهار رعايت كنند دولت تنها مي تواند كه يك سري قوانين را تصويب نمايد ولي رعايت اين قانون به مردم نياز دارد. اما براي اينكه بتوانيم به صورت پايدار توسعه جامعه خويش را بخواهيم فرهنگ خود را بسازيم ومفاهيم حقوق بشررا درآن جا دهيم چرا كه درعملي كردن آن به مشكلي نخواهي خلق شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;6-5-5-  كم اهميت دادن به عامل زمان :&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;زمان كه درامرپيشرفت بشري يك امر مهم مي باشد اما درخرده فرهنگ هاي قومي اين امر مهم كم رنگ است شايد همه از آگاهان جامعه ازين قضيه كه ساعت افغانستان نيم ساعت پس مي باشد خبرهستند يعني اين قضيه ربط مي گيرد به اين كه درروستاها مردم اكثرا روز برامد وروز نشست را معيار زماني شان قرار مي دهد كه درآن برنامه هاي كاري شان را نظم وترتيب مي دهند اما معيارزماني براي پيش برد برنامه هاي هدفمند يك جامعه مناسب نمي باشد.  به همين لحاظ است كه توجه نكردن به زمان توجه نكردن به فعاليت هاي روز مره وبهبودي روز مره مي باشد عدم بهبودي زندگي روزمره ايجاد كننده نگرش هاي منفي درجامعه مي باشد.                                                                                              بنأدرتازماني كه درافغانستان به جاي فرهنگ واحد، آرمان ها وارزشهاها وباورها وتعلقات جمعي ؛ خرده فرهنگهاي قومي ارزشها وآرمانها ي پراگنده وناهمگون وباورهاي گوناگون كه نشأت گرفته از منافع گروه ها وقبائيل مسكن درين كشوروجود داشته باشد ، مفاهيم حقوق بشرودموكراسي به معني واقعي دربين جامعه تحقق نمي يابد .                                                                             درچنين كشوري جامعه كه پيوند هاي ارگانيك فكري ،ذهني ،آرماني وارزشي مشترك ،اقوام وقبائيل گوناگون رابه همديگررا مربوط ساخته وحول محور واحد گرد آورده وبه هم گره زده باشد وجود ندارد.  تنها وجه اشتراكي كه درچنين جامعه مي تواند وجود داشته باشد يك جغرافياي مشترك كه از ساير كشور هاي همجوارجدا مي سازد وامكان زندگي اقوام وقبائيل مختلف  را دركناريكديگرفراهم مي نمايد وديگري قدرت سياسي است كه بازور ويارضايت ( غالبا تلفيقي ازهردو) برهمه مردم ساكن درين كشوراعمال حاكميت مي نمايد .                                                                                           ترويج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسي  وقتي درمملكت به صورت واقعي تحقق مي يابد كه از خرده فرهنگ هاي قومي ، نژادي ، زباني و..............عبورنموده وبه يك فرهنگ واحد ملي باشاخص هاي بين المللي دست يابيم.، پس افغانستان نياز دارد تااز طريق پالايش فرهنگي ، خرده فرهنگ هاي كوچك رادرهم آميخته ويك فرهنگ عام وفراگير شكل بدهد وبااستفاده از ظرفيتها وتوانائي هاي نهفته درخرده فرهنگ هاي موجود ، فرهنگ حقوق بشرودموكراسي را تقويت نمايد، تابتواند اين فرهنگ عام بتواند انعكاس دهنده حقوق همه گروه هاي قومي ، واجتماعي ساكن درين كشورباشد وهيچ گروه اجتماعي محروم ازحقوق بشري خويش درآن نباشد .                                                                                   معلولين كه يكي ازگروه هاي آسيب پذير اجتماعي درجامعه مي باشد هم اكنون درخرده فرهنگ هاي موجود از حقوق بشري خويش محروم اند مثلا يك معلول خفيف جسمي ياذهني كه قبلا به آن اشاره شد، اگرتااخيرعمرتشكيل خانواده ندهند درصورت كه مي تواند از عهده اين كاربرايند براي خانواده ها آنها چندان مهم نيست به خاطر كه درفرهنگ شان زياد توجه نشده است.                                                                                                                                هم چنان خيلي از اطفال كه عقب ماند گي ذهني دارند ونياز به مكان مشخص آموزش واستاد ماهر براي آموزش دارند آنهارا به مكاتب عمومي روان مي شود وآنها هم طراز با افراد عادي نمي توانند ادامه تحصيل دهند و همين جاست كه خانواده واعضاي فاميل وحتي اعضاي اجتماع او به القاب زشت ياد كرده وآن هاي به كارهاي شاقه وامي دارند به اين معني كه نتواسته اند درس بخوانند درصورت كه نياز آنها تشخيص نشده وبدون تشخيص آنهار ازين حق محروم مي سازند. &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt;  عبدالحسين نيك گهر« مباني جامعه شناسي » تهران : توتيا 1383 ص 140 [1] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;/A&gt;  منوچهر،محسني «مقدمات جامعه شناسي » تهران ، علمي وفرهنگي 1381 ص 124 [2] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn3&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;/A&gt;  جامعه شناسي روستايي [3] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn4&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;/A&gt; جامعه شناسي روستايي.[4] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 10:23:08 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حق را از کجا باید جست؟</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حق رابايد ازكجا جست؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;      &lt;/B&gt;مردم سالاري نظريه اي است كه ، به رغم پيشينه طولاني ، هنوز هم در كانون گفت وگوهاي علمي ، به ويژه در حوزه فلسفه سياست و حقوق قرار دارد.وهرجامعه به علت احتياجات خاص خوددرك واحساس خاص نسبت به اصول ومقررات قانوني داردواين درك واحساس جزئي ازوجود اجتماعي افراد آن جامعه است ،جامعه ما كه دررفتارها وروابط انساني شيوه هاي سنتي رادارند كه احتياجات يكديگررا باآن مرفوع مي سازند وبه نحوي درحقوق همديگراحترام قائل اند يعني اعاده كردن احقاق همديگربه شيوه خاص درآداب ورسوم وعنعنات اجتماعات افغانستان نهفته است .   دانشمند به نام ساويني به اين مسئله توجه كرده ودرقسمت پيدايش حقوق وتطبيق آن درميان جوامع چنين گفته است : « رسم وعادت ممكن است دليل وعلت مستقيم باشد ولي ريشه حقوق رابايد درلايه مغز مردم جستجو كرد ودرحقيقت رمز نفوذ قانون درحيات آن است.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;»  &lt;I&gt;بنأ  حقوق  زاييده روح مردم است وبايد آن شناسايي وبرجسته كرد چون آنها  درترويج سايرحقوق بشري كه &lt;/I&gt;&lt;I&gt;جامعه ازاهميت آن بي خبراند  نقش مهمتري را دارد&lt;/I&gt;&lt;I&gt;.&lt;/I&gt; تااينكه بدون مطالعه وبررسي فرهنگ يك جامعه چيزي راآموزش داد وآن را در افكارعمومي تعميم داد ، كه امكان كمتري را دارد چون افكارعمومي مردم متبلوركننده واقعيت هاي دروني همان جامعه مي باشد وازمتن جامعه نفوذ مي كند بنابايد افكارعمومي وياعقيده عمومي رادر ابتدا شناخت وبعد هدف تعيين شده را درآن جا جامه عمل پوشانيد درصورت كه همين عقيده عمومي را اگرشناخت كافي نداشته باشيم وبدون شناسايي درجامعه يك چيزراوارد كنيم اين جامعه ابتداي با باورهاي كهنه درك وبرداشت ديگركرده وحق كه خواهان آن است با آن مقابله خواهي كرد به القاب وصفات مبهم وغيرواقعي برچسب زده وخواهان رد آن شد، پس نياز اصلي درين است كه جهت ترويج بهتر حقوق بشر ودموكراسي شناخت از جامعه خويش داشته آن راترويج نماييم ،مفاهيم حقوق بشر ودموكراسي كه خواسته فطري اين جامعه مي باشد ولي به دليل وجود رهبران اجتماعي جزم گرا با معلومات كم كه بدون درك خواسته هاي بشري جامعه  نقش حاكميت آنها درافكارعمومي مردم را دارندونمي خواهند  مردم  فكرباز داشته باشند .چون مبادا اقتدارشان كمرنگ شود. گذشته از اين مسائل درترويج حقوق  بشر دردست داشتن افكارعمومي خيلي مهم بوده ودرجذب ودفع هر برونامه نقش دارد چون تجربه دو دهه گذشته افغانستان نشان ميدهد كه سياسيون قبيله اي باداشتن افكارعمومي واستفاده سؤ از احساسات وهيجانات مردم هرگونه استفاده رابردند .                                                                       البته داشتن افكارعمومي درجهت بيشبرد هرهدفي درجامعه يك روش سنتي هم نيست ودانشمندان نيزدرين مورد تأكيد ورزيدند ونقش افكارعمومي را درجامعه مهم دانستند دانشمندبه نام ويليام تمپل انگليسي درين رابطه مي گويد :«عقيده عمومي منبع واقعي قدرت وسنديت درجامعه مي باشد.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;»  باتوجه به اين نظريه برجسته كردن شاخص هاي حقوق درعنعنات جامعه سند هست كه حساسيت هاي ناشي از درك پايين جامعه ازحقوق را جلوگيري مي كند. مثلا قواعد ترحم برمعلول راابتدا ازداخل جامعه شناخته وبابرجسته كردن آن ميتوان حقوق معلول را به صورت تكميل وهمه جانبه درهمه موارد مطابق باتغييرات شرايط اجتماعي روز آموزش داد وآن رادرفهم اجتماعي مردم كمك خواهي نمود. وگابريل تارد انديشمند فرانسوي عقيده عمومي راچنين توصيف مي كند،«عقيده عمومي براي مردم به مثابه روح است درجان.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt;» فلذا توجه نكردن به عقيده عمومي درجامعه همانطوري كه اين دانشمند ازين پديده توصيف كرده است آموزش پيش ازشناخت آن تأثيركمتري خواهد داشت وگاهي هم بدون درك آن باجامعه سنتي درتقابل خواهي افتاد بنأ پيش از وقوع واقعه جلوگيري آن مهم تراست .                                                                                       ناپلئون بناپارت امپراطوري نيرومند فرانسه نيز نداشتن افكارعمومي را دراداره امپرطوري خويش مهم دانسته وچنين جمله معروفي دارد:« حكومت رامي توان بازورسرنيزه ،به دست آورد امابراي حفظ آن ناچاربايد به افكارعمومي تكيه كرد.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt;»  ازين رو بايد به مسئله ميتوان تكيه نموده وآن را درجهت پيشبرد اهداف دموكراسي وتأمين وترويج فرهنگ حقوق بشري مهم پنداشت و آن را به عنوان يك امر حتمي درصدربرنامه عمل قرارداد وحق را بايد از فرهنگ كهن دريابيد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt;  پرويزصانعي ،حقوق واجتماع ، تهران ، طرح نو،1381 ص 47[1] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;/A&gt;  ژان ، استونزل«روان شناسي اجتماعي» ترجمه علي محمد كاردان،  تهران ، علمي ، 1374  ص 297[2] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn3&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;/A&gt;  كاظم ،معتمدنژاد «وسايل ارتباط جمعي » تهران ، دانشكده علوم ارتباط اجتماعي ، 1375 ص 157[3] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn4&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt;   Dr.shritopher , H, sterling” international propaganda and communication” ,p,3, Arno press, New yark 1972&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 10:17:55 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تعاریف اشخاص دارای معلولیت</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;-  &lt;B&gt;&lt;I&gt;تعاريف معلول:                                                                                 &lt;/I&gt;&lt;/B&gt; معلول به تمامي افرادي كه به دليل فقدان يكي از ملزومات زندگي متعاريف اجتماعي به گونه متفاوت از زندگي سايرين باشد گفته مي شود ، وهم چنان دركنوانسيون حقوق    ا- د- م معلول را چنين تعريف شده است :                                                                                 «افراد داراي معلوليت شامل كساني مي شوند كه داراي عارضه درازمدت فزيكي  ،    ذ هني  ،فكري وياحسي مي باشند كه درتعامل باموانع گوناگون امكان دارد مشاركت كامل ومؤثرآنان درشرايط برابرباديگران درجامعه متوقف گردد.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;»               &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابه تعاريف فوق ا- د- م رامي توان به چند دسته تقسيم بندي نموده وشرح وتحليل مشخص ازآنها ارائه نموده وشناخت بهتراز معلولين تصويرمي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   معلول جسمي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   معلول ذهني ‹حسي›&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ü   معلول اجتماعي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين معلولان جسمي معمولا يكي از اعضاي بدن شان نقض دارد واين عارضه باعث مي شود ممكن اين افراد نتوانند بدرستي كارهاي روزمره را مانند ديگران انجام دهند واين مشكل است كه اين افراد هميشه باآن دست وپنجه نرم مي كنند وسبب تناقض دررفتارهاي آنها نيز مي گردد واين مشكل قابل حل است اگرمابتوانيم به اين قشرآسيب ديده امكانات لازم زندگي را فراهم نمايم مي توانيم ا- د- م راتوانمند ساخته ودرجامعه به عنوان يك نيروي توانمند كارگيريم – فلذامابايد توجه جدي به اين قشرداشته باشيم وامكانات لازم صحي ، آموزشي براي زندگي مناسب اجتماعي فراهم كنيم وآنهارا درفعاليت هاي اجتماعي ،اقتصادي ،فرهنگي سهيم بسازيم درغيراين صورت جامعه در كل معلول خواهي  بود چون اين گروه بخش از جامعه را تشكيل مي دهد ومابايد به عنوان يك عضو جامعه به آنه بنگيريم.                                                                                                                                                                           4-1- &lt;B&gt;علت معلوليت درافغانستان:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1)  معلولان جسمي باقي مانده جنگها وحوادث طبيعي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2)  معلولان جسمي مادرزادي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گروپ اول:&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;4-2- معلولان جسمي:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;                                                                                                               اين معلولان كه اكثردچارنقض عضو مي باشند براساس بررسي بخش تحقيق كميسون «تقريبا %59 آنها دراثرجنگهاي داخلي معلول گرديده وتقريبا %21 آنان دراثربيماري وحوادث طبيعي نقض عضو گرديده اند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;» ؛ دلايل كه اين افراد را به سوي معلوليت كشانده است ميتوان سه گزينه مهم را برشمرد . 1- سطح پائين سواد وآگاهي درجامعه،                                                                                                                                                                     (                                                                                                     2- حاكميت اعتقادات دگم وخرافي رهبران اجتماعي درون قبيله اي، 3- درآمد كم اقتصادي، وسايرعلت هاي ديگر نيزوجود دارد كه سبب معلوليت افراد مي شود.                                                                                درطول جنگهاي داخلي دردودهه اخير سطح آگاهي جامعه پايين بوده ورهبران اجتماعي قومي از انسان ها به عنوان ابزار رسيدن به اهداف شخصي ،داشتن قدرت وثروت استفاده نموده كه بااين كارخويش توانسته اند كه خيلي از انسانها را گاهي به كام مرگ فرستاده توده عظيم ديگري معلول كرده اند وهم چنان آگاهي جامعه هم درسطح پايين قرارداشت كه بتواند باخود خواهي زمان مبارزه نموده از زيربار ظلم خود را بكشانند وهمين رهبران توانستند بااستفاده ازاحساسات وهيجانات وتوأم با آميزه هاي ديني ومذهبي غلط هرگونه استفاده بكنند .                                                          ازسوي ديگر درآمد كم اقتصادي نيز دليل معلول شدن گروه از افراد در جامعه شده است چون خانواده هاي فقيربه خاطر نداشتن امكانات كم اقتصادي چه درگذشته وچه درحال نتواسته ونمي توانند اعضاي فاميل خويش را كه يكي از بيماري سخت مبتلا گرديده اند تداوي نمايند واين بيماري كم كم سبب معلوليت اين افراد شده است.                                                     دولت درين زمينه كدام اقدام جدي كه بتواند جلوي اين فاجعه انساني رابگيرد تاهنوز به خرج نداده است وامكان گسترش معلولين ازطريق همچوبيماري هاي غيرقابل علاج روز افزون است. درين زمينه مصاحبه بامعلول صورت گرفته كه وي علت معلول شدن اش را بااينكه دولت درين زمينه دربرابرمعلولين چه اقدام كرده چنين حكايت مي كنند:                                                                                     «عبدالله كارمند محيط زيست درولايت باميان : من به اثريك بيماري شديد كه حدودا ده سال مي شود رنج مي برم واز قسمت ستون فقرات خويش معلول گرديده ام توان تداوي رانداشته وندارم واميد واري از طرف دولت داشتم كه به من كمك كند تابتوانم صحت يابم ولي دولت نيز كدام توجه جدي تا هنوز نكرده است .&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt;» وي مي گويد درين اواخر ريس جمهور حكم را صادر نمودمبني براينكه معلولين ومامورين فقير وبي بضاعت را كه از همچو بيماري شديد رنج مي برند براي آنها مساعدت هاي نقدي صورت گيرد ويااينكه جهت تداوي باهزينه دولت به خارج كشور فرستاده شود ولي اين يك حكم خشك وخالي بود كه تاهنوز به دنبال آن كدام اقدام ديگري صورت نگرفته وكمك خيلي ناچيز كه حتي نان خشك يك نفرنمي شود رياست شهدا ومعلولين توزيع مي نمايد.                                                                                          اين بدان معني است كه دولت تاهنوز هيچ گونه توجه كه بتواند اين قشر آسيب پذير جامعه را از گذرگاه نا گوار زند گي گذراند ه وزندگي مناسب داشته باشند نشده است وتاهنوز اين گروه از حقوق بشري خويش مستفيد نشده وبنا به گفته اين معلول ، معلوليت يك پديده شرم آور درجامعه نيز مي باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;B&gt;گروپ دوم:&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;4-3- معلولان جسمي مادرزادي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; : درتحقيقات وضعيت ا- د- م بخش تحقيق كميسون حقوق بشر تقريبا %13 معلولان مادرزادي ثبت شده است.                                                                                    دلايل كه معلولان مادرزادي را بوجود مي آورد مي توان چهارگزينه مهم را برشمرد :                  1- عدم آگاهي از مراقبت هاي صحي درست.                                                           2- عدم كنترول وتفتش بازار ادويه هاي بي كيفيت .                                                      3- مصرف خودسرانه وبي موقع ادويه.                                                                 4- انجام كارهاي شاقه مادران درهنگام بارداري.                                                                                                                                  باتوجه به اينكه سطح آگاهي دركل دراجتماعات روستاهاي افغانستان پايين است مراقبت هاي صحي درست بسيار نادرمي باشد وزنان دردوران حمل خود تدبير درست براي مراقبت صحت خود وطفل كه دربطن اوست ندارند كارهاي شاقه را انجام مي دهند وادويه هاي بي كيفيت رابدون تشخيص داكتر مصرف مي نمايند وهمين اعمال است كه تأثيرات سؤ رابالاي جنين آن گذاشته وبالاخره طفل معلول را به بارمي آورند وازسوي ديگراحتمال آنست كه خيلي اطفال كه قابل علاج هستند خانواده هاي سنتي اينگونه اطفال را به مراكزصحي مراجعه نمي كنند وچرا باورهاي غلط دارند وآن را يك عمل خدا داده مي نامند.                                                                    ازسوي ديگر دربازاربسياري ادويه هاي بي كيفيت ازسوي شركت هاي توليد ي ووارداتي عرضه مي شود كه مصرف همچو ادويه ها نيز به تأثيرات سؤ بالاي جنين درشكم مادرشده وسبب معلوليت طفل گردد.    ۴&lt;B&gt;-4- معلول ذهني وحسي: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;«حواس درانسان نقش دستگاههاي ورودي اطلاعات را براي ذهن او ايفا مي كنند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt;»  ذهن انسان هميشه به عنوان يك دستگاه است كه اطلاعات را تجزيه وتحليل مي كند ودرك ازموقعيت انسان نموده وتصميم عملياتي برانسان مي دهد وانسان ازخود واكنش درمقابل موجودات كه درآن درتعامل مي باشد نشان مي دهد. ، درحقيقت ذهن وتفكر انسان رفتارها وگفتار ها وسايراعمال انسان را سازمان دهي نموده وبه صورت منظم وبادقت سامان مي دهد اما اين ذهن داده هاي را كه بالاي آن تجزيه وتحليل نموده وواكنش رابيرون مي دهد منوط به حواس پنج گانه است يعني اطلاعا ت كه به ذهن ميرسد ازطريق حواس پنجگانه ازمحيط ماحول خويش مي گيرد.                                                                                                                درصورت كه يكي ازاين حواس وظيفه خويش را درست انجام ندهد تغييردررفتارهاي انسان آمده وبه نحوي ازسايرانسان ها متمايز مي شود.                                                              معلولين ذهني اغلبا يكي ازين حواس خويش را از دست داده ودرسرعت عمل رفتاري شان ضعف دارند بنأ معلول گفته مي شوند واين معلولان هم به دونوع بوده يعني هم براثر جنگهاي داخلي وحوادث طبيعي معلول گرديده اند وهم به صورت مادرزادي معلول به دنيا آمدند و دليل معلول شدند اينگونه افراد دلايل وعلت هاي معلول شدن كه بردونوع معلول جسمي تذكر گرديد نيز صدق مي كند.                                                                                                                                     اين معلولان كه اكثرا آسيب ديده مغزي مي باشند درجامعه معمولا افسرده و گوشه گيرمي باشند و نسبت به معلولان جسمي كمتر به نظر مي خورند وجامعه ما كه دچار رفتارهاي عادتي وعقايد سنتي توأم باباورهاي غلط كمتراهميت رابه اين گونه معلولان مي دهند وگاهي هم هست كه آنها را از خيلي حقوق بشري شان محروم نگه مي دارند پس اگربخواهيم نظارت برحقوق اينگونه افراد داشته باشيم بيش ازهمه شناخت آنها درجامعه ودادن آماردقيق وبعد تأمين كردن حقوق آنها ممكن خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;4-5- معلول اجتماعي:&lt;/B&gt;اين معلولان شامل كساني مي شود كه ازدونوع معلول قبلي متفاوت است يعني نه نقض دراعضاي جسمي شان است ونه اختلال درحواس پنجگانه شان كه تأثيرات سؤ را ازين گونه معلوليت رنج ببرند ورفتارهاي متمايز نسبت به سايرافراد نشان دهند&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اساس مطالعات آسيب شناسي اجتماعي كساني به ازحقوق خويش محروم باشند هنجارشكن وقانون شكن بارمي آيند كه نوع رفتارهاي متمايز از سايرانسان هاي عادي دارند مثلا يك دزد حتما دركودكي از حق آموزش  محروم بوده ودرست تربيت نشده واز سوي ديگر خيلي ازدزدان يا هنجارشكننان اجتماعي ناشي ازفقراقتصادي ،وجود بيكاري وسايرعوامل كه به اين دسته توجه نمي شود ازطرف دولت واينها تنها راهي راه كه انتخاب مي كنند هنجارشكني است تادرمحراق توجه دولت قرار گرفته  وتادولت درمورد آنها تدابيرسنجيده واز آنها مراقبت نمايند وآسيب شناسان اجتماعي اين نوع معلولان راچنين تعريف كرده اند: .« اين نوع معلوليت به افراد اطلاق ميشود که در نتیجه نابسامانیهای اجتماعی ، اقتصادی ، ناهنجاریهای  فرهنگی – تربیتی  و وضع نا مساعد خانوادگی دچار انواع انحرافات رفتاری و اخلاقی شده باشند.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt;»&lt;B&gt;                                          &lt;/B&gt;رفتار انحرافی انسان به مفهوم رفتاری است که به طریقی با انتظارهای رفتاری مشترک یک گروه خاص سازگاری ندارد و دیگر اعضای جامعه آن را ناپسند و یا نادرست  میدانند .درواقع هر جامعه از  اعضای خود انتظار دارد از ارزشها  و هنجارها تبعیت کنند ، اما همواره عده ای پیدا میشوند که پاره ای از این ارزشها و هنجارها را رعایت نمیکنند .                                                                             جامعه افرادی را که هماهنگ و همساز با ارزشها وهنجارها باشند  سازگار یا همنوا   یا  بهنجار  و اشخاصی را که بر خلاف آنها عمل میکنند   ناسازگا یا  ناهمنوا یانابهنجار  میخواند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازمیان افراد نابهنجار کسی که رفتارش زودگذر نباشد و مدت زیادی دوام بیاورد ، کجرو یا منحرف است و  و رفتار او را کجروی اجتماعی  یا انحراف اجتماعی می خوانند .&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; واين انحرافات اجتماعی ازديد گاه آسيب شناسي اجتماعي مورد بررسي قرار گرفته است :« انحرافات اجتماعی عکس العملی در برابرفشارها و  واکنشی در قبال کمبود ها و ناسازگاریهای اجتماعی مي باشد .&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt;» از نظر آسیب شناسی اجتماعی ، شرایط و موقعیتهایی نظیر فقر، اعتیاد ، خودکشی  ، فحشا ، روان پریشی  و نظایر آن به عنوان رفتارهای کجرو  یا منحرف به شمار میروند  زیرا مغایر با رفتار طبیعی یا در تضاد با رفتارهای بهنجار و موردقبول اجتماعی هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; آسیب شناسان اجتماعی  از دو زاویه به مسئله انحرافات اجتماعی نگاه میکنند          نخست ، عوارض و بیماریهای معینی در جامعه و جود دارد  که باید در سطح اجتماعی (کلان ) مورد بررسی قرار گیرد  . ثانیا در هر جامعه ای افراد مشخصی  بیمار و ناسازگار محسوب میشوند که باید در سطح فردی  (خرد ) بررسی شوند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جامعه شناسان به خاطرنبود نظم اجتماعي وعلل بروزناهنجاري ازطرف معلولين اجتماعي معتقد به این نظریه هستند ،«  نابهنجاری و کجروی اجتماعی را محصول توسعه  اجتماعی نابرابر و نیز  نابرابري حقوقي وتغییرات و تحولات و   تضادهای شدید  وحاد اجتماعی میدانند که بر رفتار افراد جامعه تاثیر میگذارد .&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt;» در این نظریه ، نظم اجتماعی وقتی حاصل میشود که افراد جامعه به به اجماع و توافقی در ارزشها ، هنجارها ،  و اصول معین  و در عین حال بنیادی  و اساسی نایل آیند. وهمه به عنوان اعضاي مشترك ازحقوق بشري شان برخوردار شوندو بی نظمی اجتماعی  معلول از بین رفتن و فقدان  چنین اجماعی در  هنجارها و ارزشها است .                         انواع معلولين بيشترازآن چه كه مادربحث خود گنجانيده ايم مي باشد ومجال بحث وتعريف آن درين تحقيق به لحاظ موانع ومشكلات كه درپيش روبود ونميشد به صورت عيني ودقيق تعريف وبحث شود خودداري گرديده است اما به صورت مختصروكلي انواع معلول به شرح زيراست:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;4-6- انواع معلولين: &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت هاي جسمي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt; :&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt; شامل انواع نقص عضوها، ضايعات نخاعي و ناهنجاري هاي مربوط به اسکلت و عضلات؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت ذهني&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;:&lt;/STRONG&gt;الف: عقب ماندگي ذهني ب: بيماري رواني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;/B&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت هاي حواسي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;U&gt; :&lt;/U&gt; مانند نابينايي و ناشنوايي؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت احشاي داخلي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt; شامل ناهنجاري هاي قلبي ـ عروقي، تنفسي، کليوي و غيره؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلولين اجتماعي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; الف&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;كودكان آسيب ديده شامل كودكان بي سرپرست ،كودكان خياباني ،كودكان فراري وكودكان بزهكار، ب&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;معتادين، ج&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;محكومين درازمدت زندانها، د&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;متكديان ، هـ &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;: &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;روسپيان &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;(&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;زنان ويژه&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;)&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت هاي اکتسابي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt; در اثر تصادفات، حوادث يا بلاهاي طبيعي، جنگ، آتش سوزي، مسموميت ها و يا بيماري هاي مزمن و عوارض ناشي از آنها، فرد ممکن است دچار معلوليت شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=20 alt=* src=&quot;file:///C:/DOCUME~1/ADMINI~1/LOCALS~1/Temp/msohtmlclip1/01/clip_image001.gif&quot; width=20&gt;  &lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;معلوليت هاي مادرزادي&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;كه به عوامل نظير عوامل ژنتيکي، سوء تغذيه مادر، سن بالاي مادر، رعايت نکردن بهداشت دوران بارداري، اشعه، دارو، بيماري مادر، استعمال دخانيات. ويابه اثر&lt;STRONG&gt;عوامل هنگام زايمان مانند&lt;/STRONG&gt; زايمان مشکل و طولاني، زايمان هاي غيربهداشتي، ضربات وارده به نوزاد هنگام تولد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt;  كنوانسيوان حقوق ا- د- م مصوب مجمع عمومي سازمان ملل متحد13دسامبر2006 ماده 1 [1] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;/A&gt; بررسي وضعيت اشخاص داراي معلوليت درخانواده وجامعه  ، بخش تحقيق كميسون حقوق بشر[2]   &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn3&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn3&gt;&lt;/A&gt;  مصاحبه بامعلول مذكور[3]  &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn4&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn4&gt;&lt;/A&gt;  دانيل ،هالاهان،جميز ام كافمن «كودكان استثنايي – مقدمه آموزشهاي ويژه» ترجمه مجتبي جواديان-  مشهد، شركت به نشر 1387 ص39 [4]  &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn5&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn5&gt;&lt;/A&gt;   همان اثر، ص 89[5] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn6&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn6&gt;&lt;/A&gt; ژان ،استونزل :«روانشناسي اجتماعي » ترجمه علي محمد كاردان ، تهران ، علمي  1380 ص 46 [6] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn7&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn7&gt;&lt;/A&gt;  حسين كمالي :« جامعه كاروتوسعه» . تهران :سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي 1383 ص 39  [7] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 10:13:54 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حقوق ازمنظرجامعه شناسی</title>
<link>http://frahmand.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;3- تعريف حقوق ازمنظر جامعه شناسي:&lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;I&gt;3-1- جامعه شناسي حقوق&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; مطالعه واقعيت جامع حقوق كه تعين كننده انواع حقوق ،مقررات وسيستم هاي حقوقي وبررسي صورت تحقيق وتبيين حقوق درپيوند كه باانواع محيطهاي اجتماعي مربوط ازنظر كاركردي وبازرسي تغييرات اهميت حقوق وشيوه ها وآيين هاي حقوقي پرداخته وسرانجام به مطالعه تكويني هماهنگي ميان تمايلات گسترش حقوق وعوامل آن درداخل ساخت هاي اجتماعي  كلي وجزئي مي پردازد.  &lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;3-2- تعاريف حقوق:&lt;/B&gt;  حقوق يعني نهادها ، نظام ها ،نظريه ها واقدام هاي حقوقي وقضاي كه تأثيرات و انعكاس هاي اجتماعي دارد، ودانشمند به نام &lt;I&gt;&lt;U&gt;تيماشيف&lt;/U&gt;&lt;/I&gt; حقوق را چنين تعريف كرده است: «حقوق مجموعه قواعدي است كه ازطرف قدرت اجتماعي رسميت يافته ومورد حمايت قرارگرفته باشد.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt;» بنابراين نظريه ايجاد كننده حقوق تنها دولت نيست بلكه وجدان عمومي دريك جامعه ، سنت ها وعرف هاي حاكم درجامعه درتعيين حقوق نيز نقش مهمي رابازي كنند. ودركشورما كه بيشتربه سنت ها وعرف هااهميت برازنده داده مي شود وبيشترين احقاق گروه واصناف اجتماعي درجامعه مابه صورت تعريف ناشده ومبهم رسميت يافته وازآن حمايت مي شود،كه ازآن جمله &lt;I&gt;&lt;U&gt;مصروفيت زنان درخانه ومصروفيت دربيرون يك سنت پسنديده بود كه سبب سلب آزادي هاي زنان شده &lt;/U&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;U&gt;وبر خورداري زنان ازحقوق بشري شان نا ممكن بود واين سنت دقيقا نه اساس ديني دارد ونه اساس قانوني&lt;/U&gt;&lt;/I&gt; ولي ازطرف وجدان عمومي اجتماعات درروستاها حتي در شهرها به رسميت شناخته شده بود وبه عنوان يك حق كاركرد اجتماعي خودرا داشت وبه آن وجه هاي ديني به زعم خويش مي دادند وشكست آنها كاردشواري بود چون جاهليت مردم به استحكام اين پديده كمك مي كرد كه تاهنوز به نحوي رنگ بوي خود را دارد، فلذا شناخت همچو عرف هاي ناپسند مقبول اجتماع پيش از آنكه حقوق وآزادي زنان آموزش داده شود ضروري است، چون تاهنوز باچنين مشكلات روبرو ميباشيم .                                                                                                                       حقوق ا- د- م نيزبه نحوازانحأ درجامعه به صورت مبهم وتعريف ناشده زيرپا مي شود كه دليل آن عدم آگاهي جامعه از حقوق ا – د- م بوده ودخيل درسنت هاي پذيرفته شده اجتماعات نيست وتنها عامل كه دربين اجتماعات باعث برخورداري حقوق اين قشرمي شودعاطفه فطري فاميلي است كه يك سلسله امتيازات دراجتماع براي افراد معلول درنظر گرفته مي شود كه آن هم مؤقتي وغيرثابت مي باشد. ورنه سيستم توان بخشي اين گروه اگرباشناخت وتحقيق فرهنگ اجتماعات آموزش داده شود وبه صورت درست اعاده خواهد گرديد.                                                                                                     &lt;B&gt;اميل دوركيم &lt;/B&gt;جامعه شناس ساختارگراي فرانسوي حقوق را چنين تعريف كرده است:              «حقوق، سمبل مرئي همبستگي اجتماعي است.&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt;»                                                                    افغانستان پس از جنگ با تأثيرات مدهش سنت هاي خرافي حاكم به دنبال يك همبستگي اجتماعي مي باشد. البته تاهنوز معيارها وملاك هاي قومي وسمتي وسايرمفاهيم قبيلوي يك همبستگي كوچك را درميان اقوام بوجود مي آورد وبرعكس عامل مهم درجنگ هاي قبيلوي بود. اما بعدازينكه اين كشور بخواهد بسوي مدرن شدن حركت نمايد چه عامل باعث همبستگي اجتماعي خواهدشد؟  تابتواند مردم راازكپسول قومي وسمتي ومذهبي بكشد ويكپارچه بسازد ويك افغانستان سربلند وواحد ومدرن را شكل دهد. دوعامل مهم مي تواند ازين معضله ها به بيرون بكشاند :                                                       &lt;B&gt;&lt;I&gt;                                                                                                عامل اول : &lt;/I&gt;&lt;/B&gt; بنابه نظريه دوركيم كه حقوق سمبل مرئي همبستگي اجتماعي مي باشد دولت افغانستان بيش ازهمه چيز بايد توجه جدي خود را درتحقق احقاق گروه هاواصناف اجتماعي مبذول بدارد. چون درگروه ها عضويت همه افراد اقوام وقبائيل را دربرمي گيرد ومعيارها سنتي كه درقبل حاكميت بالاي هبستگي اجتماعات كشورداشت وسياسيون قبيلوي به عنوان  يك ابزار استفاده كرده ودودهه اين جامعه را به خاك وخون كشانيد.اما افغانستان تا هنوزتنها به يك شعارافغان بودن همه اقوام ساكن دركشوردولت تأكيد ميدارند ولي درتحقق احقاق گروه هاي اجتماعي توجه جدي ندارد.                                                                                        معلولين كه يكي از گروه هاي آسيب پذير ومحروم اين كشورمي باشد ودقيقابيشترآنها را باقي مانده جنگ ها تشكيل ميدهند كه وقتي قهرمان سنگروبه قول مجاهدين غازيان مدافع كشوربودن ولي كمترين توجه به اين قشرمي شود كه تاهنوز معلوليت دراجتماعات نظربه ناظرين حقوق بشر يك پديده است كه كمترين اعتنا به آنان شده واشخاص داراي معلوليت مورد تحقيرقرار مي گيرند. بنأ دولت اگربخواهد به صورت همه جانبه انكشاف نمايد بيش از همه تأكيد درتحقق گروه هاي اجتماعي مخصوصا گروه معلولين ،زنان ، اطفال ،جوانان وسايرگروه هاي ديگر كه دربازسازي اين كشور سهيم هستند.                                                                                                                                   &lt;B&gt;&lt;I&gt;عامل دوم:&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; يكي ازمشخصه هاي اصلي مدرنيته شدن رشد وانكشاف نهادها وسازمان هاي اجتماعي ،سياسي ،اقتصادي وفرهنگي مي باشد. بنأ افغانستان نيازدارد تا از لباس كهنه ذلت سنتي را با اعتقادات دگم كنار بگذارد وراه توسعه وانكشاف را درپيش گيرد رشد وانكشاف بهتر نهاد هاي اجتماعي فرهنگي الزامي است چون گسترش فعاليت هاي اين نهاد دركشور بالندگي همه جانبه و فراگير را در اعتلاي افغانستان دارد وتحقق بخشيدن احقاق گروه هاي اجتماعي را بصورت متوازن مي توانند تحقق بخشند . وازسوي ديگر حق كشي هاي قبيلوي را مي تواند اين نهاد ازميان برچيند وفرهنگ هم پذيري ،دموكراسي وعدالت اجتماعي را ترويج نمايند وهمه افراد اين ملت مظلوم را از كرامت انساني وحقوق بشري شان برخوردار مي كنند واينجاست كه رفتارها وكنش وواكنش ميان اين جامعه به نحوعقلايي صورت پذيرفته وهمبستگي ملي واجتماعي تحقق مي يابد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;
&lt;HR width=&quot;33%&quot; SIZE=1&gt;

&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn1&gt;&lt;/A&gt;  همان ،حقوق وجامعه شناسي ص 49[1] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn2&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;&quot; name=_ftn2&gt;&lt;/A&gt; اميل دوركيم ،تقسيم كاراجتماعي ، ترجمه محسن ثلاثي ، تهران ، سمت، 1384 ص 67 [2] &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 10:07:54 GMT</pubDate>
<dc:creator>frahmand</dc:creator>
<guid>http://frahmand.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

